از یادداشت تفاهم تا بحران؛ آیا دیپلماسی در آستانه شکست قرار گرفته است؟ – بخش 1 و 2

Wednesday, 8th July, 2026
اندازه قلم متن

 حمید آصفی

بخش اول

برخی توافق‌ها نه با متن خود، بلکه با نخستین بحران امنیتی پس از امضا آزموده می‌شوند. ارزش واقعی یک تفاهم سیاسی را نمی‌توان در روز امضای آن سنجید؛ بلکه باید دید هنگامی که نخستین بحران جدی از راه می‌رسد، آیا سازوکارهای توافق توان مهار آن را دارند یا خیر. تفاهم اسلام‌آباد نیز اکنون وارد همین مرحله شده است؛ مرحله‌ای که نه تنها سرنوشت خود این تفاهم، بلکه میزان ظرفیت دو طرف برای مدیریت بحران را به آزمون گذاشته است.

۱۶ روز.

یادداشت تفاهم اسلام‌آباد، تنها ۱۶ روز از عمر خود را پشت سر گذاشته بود که با شدیدترین آزمون از زمان امضایش روبه‌رو شد. تفاهمی که قرار بود یک پنجره ۶۰ روزه برای حرکت به سوی توافقی جامع‌تر بگشاید، اکنون در میانه سلسله‌ای از حملات، اتهام‌ها، اقدامات متقابل و بازگشت فشارهای اقتصادی قرار گرفته است. آنچه امروز در تنگه هرمز و سواحل جنوبی ایران رخ می‌دهد، بیش از آنکه به معنای پایان قطعی این تفاهم باشد، نشان می‌دهد که دیپلماسی وارد پرریسک‌ترین مرحله خود شده است.

شامگاه ۷ ژوئیه، وزارت خزانه‌داری آمریکا مجوز عمومی فروش نفت ایران را که پس از تفاهم صادر شده بود، لغو کرد؛ مجوزی که به تهران اجازه می‌داد برای مدت محدودی بخشی از صادرات نفت خود را از سر بگیرد. تنها ساعاتی بعد، حملات گسترده آمریکا به اهدافی در بندرعباس، قشم و دیگر مناطق جنوبی ایران آغاز شد. این هم‌زمانی، صرف‌نظر از اینکه از پیش طراحی شده باشد یا محصول تحولات میدانی، یک پیام روشن داشت: واشنگتن همچنان امتیازهای اقتصادی را بخشی از سازوکار فشار و مدیریت رفتار ایران می‌داند، نه نشانه‌ای از تغییر بنیادین در راهبرد خود.

در واقع، از همان ابتدا نیز این امتیازها دائمی نبودند. تفاهم اسلام‌آباد بر پایه اعتماد متقابل شکل نگرفت، بلکه بر مبنای مدیریت بحران استوار بود. به همین دلیل، هر تحول امنیتی می‌توانست تعادل شکننده آن را بر هم بزند. اکنون نیز به نظر می‌رسد همین اتفاق رخ داده است.

در مرکز این بحران، تنگه هرمز قرار دارد؛ نقطه‌ای که هم برای ایران اهمیت راهبردی دارد و هم برای اقتصاد جهانی. اگر گزارش‌های منتشرشده درباره حمله به سه کشتی تجاری درست باشد و مسئولیت آن متوجه جمهوری اسلامی باشد، این اقدام نه‌تنها تنش نظامی را افزایش داده، بلکه به آمریکا امکان داده است تا هم فشار اقتصادی را تشدید کند و هم اقدامات نظامی خود را با استناد به امنیت کشتیرانی بین‌المللی توجیه کند.

از منظر راهبردی، پرسش اصلی این نیست که کدام طرف نخستین اقدام را انجام داده است؛ پرسش مهم‌تر این است که کدام طرف توانسته است از تحولات میدانی برای تقویت موقعیت سیاسی خود بهره ببرد. تا اینجای بحران، واشنگتن موفق شده است لغو معافیت نفتی، حملات نظامی و جلب حمایت بخش مهمی از متحدان خود را در قالب یک روایت واحد ارائه کند؛ روایتی که بر حفاظت از آزادی کشتیرانی و امنیت منطقه تأکید دارد. در مقابل، تهران اکنون با این چالش روبه‌روست که چگونه میان حفظ بازدارندگی، استمرار دیپلماسی و جلوگیری از گسترش انزوای بین‌المللی توازن برقرار کند.

بخش دوم

در میانه این تحولات، بنیامین نتانیاهو نیز می‌کوشد از وضعیت برای تقویت دیدگاه‌های خود در واشنگتن استفاده کند. او که همواره نسبت به کارآمدی مذاکره با جمهوری اسلامی تردید داشته، اکنون می‌تواند استدلال کند که تحولات اخیر نشان داده است دیپلماسی به‌تنهایی قادر به مهار بحران نیست. این وضعیت ممکن است در آستانه دیدار او با دونالد ترامپ، بر فضای تصمیم‌گیری آمریکا نیز اثر بگذارد و وزن دیدگاه‌های حامی تشدید فشار را افزایش دهد.

با این حال، هنوز برای نتیجه‌گیری قطعی درباره سرنوشت تفاهم اسلام‌آباد زود است. تاریخ روابط ایران و آمریکا بارها نشان داده است که حتی پس از رویارویی‌های نظامی نیز مسیرهای دیپلماتیک کاملاً بسته نشده‌اند. همان‌گونه که آغاز مذاکرات مانع از وقوع بحران نشد، وقوع بحران نیز الزاماً به معنای پایان مذاکرات نیست.

نکته مهم‌تر این است که توافق‌ها معمولاً در دو مرحله آزموده می‌شوند: مرحله نخست، توانایی طرفین برای رسیدن به متن توافق؛ و مرحله دوم، توانایی آنان برای حفظ توافق در میانه بحران‌ها. تجربه تاریخی نشان می‌دهد که مرحله دوم، به‌مراتب دشوارتر از مرحله نخست است. بسیاری از توافق‌ها نه به دلیل ضعف متن، بلکه به دلیل ناتوانی طرفین در مدیریت نخستین بحران امنیتی از میان رفته‌اند.

از این منظر، تفاهم اسلام‌آباد امروز بیش از هر زمان دیگری به آزمون «تاب‌آوری دیپلماتیک» تبدیل شده است. اگر چرخه اقدام و واکنش همچنان ادامه یابد، احتمال فرسایش تفاهم و بازگشت به سیاست فشار حداکثری افزایش خواهد یافت؛ اما اگر دو طرف همچنان حفظ کانال‌های ارتباطی را بخشی از منافع خود بدانند، هنوز نمی‌توان امکان مهار بحران و احیای مسیر دیپلماسی را منتفی دانست.

در این میان، شاید مهم‌ترین مسئولیت بر عهده تصمیم‌گیران دو طرف باشد؛ زیرا هر اقدام میدانی که بدون محاسبه پیامدهای سیاسی و اقتصادی آن انجام شود، می‌تواند فضای گفت‌وگو را بیش از پیش محدود کند. دیپلماسی زمانی معنا پیدا می‌کند که حتی در اوج تنش نیز، امکان بازگشت به میز مذاکره حفظ شود.

بنابراین، آنچه امروز شاهد آن هستیم، نه اثبات پیروزی دیپلماسی است و نه اعلام شکست قطعی آن؛ بلکه ورود به مرحله‌ای است که در آن، سرنوشت تفاهم بیش از هر زمان دیگری به تصمیم‌های روزهای آینده دو طرف وابسته خواهد بود. شاید مهم‌ترین درس این بحران نیز همین باشد که پایداری توافق‌ها، بیش از آنکه به کیفیت متن وابسته باشد، به کیفیت مدیریت نخستین بحران پس از امضا بستگی دارد. تفاهم اسلام‌آباد اکنون دقیقاً در برابر همین آزمون تاریخی قرار گرفته است.

https://t.me/hamidasefichannel2

صفحه یوتیوب

https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo

 


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.