راهکارهای امروزی توسعه ی پایدار و همگون (۳)

یکشنبه, ۳ام فروردین, ۱۳۹۹
اندازه قلم متن

ر. رخشانی، زمستان ۱۳۹۸، سانتا مونیکا 

بخش سوم  و مقاله سوم 

راهکارهای امروزی توسعه ­ی[۱] پایدار و همگون[۲]

دو نیاز حیاتی دیگر توسعه:‌  

برنامه ­ریزی درازمدت زیربنایی، و برنامه ‌های آموزشی فنی‌ و اجرایی

در مقاله نخستین که در مجله فلسفی “خرمگس” بچاپ رسید[۳] به نیاز نخستین توسعه ) یعنی بینش استراتژیک[۴] با فهمی تاریخی(  و  در مقاله و بخش دوم )که در صفحه لینکدین منتشر شد (  به کارشناسی فنی و تخصص علمی  پرداختم[۵] و نوشتم که  مباحث توسعه­ ی پایدار و مدرنیته اغلب برهم­ متکی (interdependent) و بهم پیوسته یا درهم­ بسته ­اند (interconnected).

در هر دو مقاله پیشین مرقوم شد که  جدول زیر که حاصل بیش از سه دهه کار تخصصی و تجربه ­ی من در رشته­ هایِ صنعتی و فنی کشورهای گوناگون و ثمره­ ی پژوهش ­های علمی من در حوزه­ هایی کلیدی ­­ست[۶] ، به شش نیاز عمده برای گذار به توسعه پایدار می پردازد. در این مقاله سوم، سعی من بر آن خواهد بود تا به دو نیاز دیگر حیاتی توسعه پایدار یعنی به برنامه­ ­ریزی درازمدت زیربنایی، و برنامه‌ ­های آموزشی فنی‌ و اجرایی بپردازم. پژوهش‌ ­های من نشان از آن دارند که در نبود یا فقدان این نیاز برنامه ­­ریزی درازمدت زیربنایی (حتی اگر پاسخی به پنج نیاز دیگر داشته باشیم) نتیجه نهایی تلاش‌ ­ها چیزی جز شک و بدبینی و بدگمانی  نخواهد بود. در نبود یا فقدان دیگر نیاز برنامه‌ ­های آموزشی فنی‌ و اجرایی هم (حتی اگر پاسخی به پنج نیاز دیگر داشته باشیم،) نتیجه نهایی تلاش‌ ­ها چیزی جز گذاری کاذب به مدرنیته، یعنی به شبه مدرنیته با همه ی مشکلات سنتی آن، نخواهد بود، کماکان که بدلیل چنین کمبودی در نظام آموزشی مان، دهه هاست با چنین مشکلی سیستمی، ساختاری و فرهنگی سر در گریبان هستیم.

بدلیل آنکه مسائل توسعه و شکل گیری شرایط تاریخی مدرن (یعنی مدرنیته) به هم مرتبط، بهم پیوسته و بر هم متکی[۷] هستند، نتیجتا در دو بخش نخست نقدی بسیار جدی و البته بسیار کوتاه بر برداشت ‌های بدآموزانه اندیشمندان ایرانی پیرامون مقوله “مدرنیت” یا “تجدد”  هم داشتم . مسلما چنین بینشی، نقدی فرهنگی بر منش گذشته گرای همه ما اندیشمندان ایرانی را نیز می طلبید .

در اینجا و در مورد این مقاله نیز از همه خوانندگان خواهشمندم که به دقت زیرنویس‌ های این مقاله را بخوانند که بدون آنها در چنین مقاله ی کوتاهی، نقد من بر گذشته گرایی و توضیحات لازم پیرامون توسعه پایدار و همگون، برای من نویسنده و همچنین برای شما خواننده محترم،  بی ‌معنی است.

جدول زیر که بر اساس پژوهش‌ های تطبیقی کشور‌های تازه توسعه ­یافته[۸] تهیه شده است[۹]، نشانگر آن است که در فقدانِ پاسخگویی به  حتی یکی از آن نیازها یا حتی یکی از فاکتورهای نام­ برده[۱۰]، و یا در فقدانِ آن عوامل اساسی ، و بدونِ توجه هدف ­مند و تعمق و تاَمل پیرامون نقش حیاتی هریک­ از آن عوامل[۱۱] در آماده ­سازی اجتماع ما برایِ گذار، نتیجه­ ی نهایی[۱۲] تلاش ­های ما مسلما” توسعه­ ای پایدار[۱۳] و همگون[۱۴] و گذاری سالم به مدرنیته و قوام­ گیری آن­ نخواهد بود[۱۵].

جدول نیاز‌های عمده ­ی توسعه ­ی پایدار[۱۶] و همگون، و قوام ­گیری مدرنیته[۱۷]

نتیجه­ی نهایی نیاز۶ توسعه نیاز۵ توسعه نیاز۴ توسعه نیاز۳ توسعه نیاز۲ توسعه نیاز۱ توسعه
توسعه­ ای پایدار و قوام ­گیریِ مدرنیته و برنامه ­ی آموزشی فنی و  اجرایی و تخصیصِ همگون منابع و مشوق­ها ­ و کارشناسی فنی و تخصص علمی و برنامه ریزیِ درازمدت زیربنایی بینش استراتژیک با فهمی تاریخی
 

گم­گشتگی[۱۸]­

و برنامه­ ی آموزشی فنی و  اجرایی و تخصیصِ همگون منابع و مشوق­

ها ­

و کارشناسی فنی و تخصص علمی با برنامه ریزیِ درازمدت زیربنایی بدون بینش استراتژیک با فهمی تاریخی
شک و بدبینی و بدگمانی و برنامه­ ی آموزشی فنی و اجرایی و تخصیصِ همگون منابع و مشوق­

ها ­

با کارشناسی فنی و تخصص علمی بدون برنامه ریزیِ درازمدت زیربنایی بینش استراتژیک با فهمی تاریخی
نگرانی و اضطراب  اجرایی و برنامه­ ی آموزشی فنی و اجرایی و تخصیصِ همگون منابع با مشوق­

ها ­

بدون کارشناسی فنی و تخصص علمی برنامه- ریزیِ درازمدت زیربنایی بینش استراتژیک با فهمی تاریخی
تغییرات جزیی و تدریجی و برنامه­ ی آموزشی فنی و اجرایی با تخصیصِ همگون منابع بدون مشوق­ها ­ و کارشناسی فنی و تخصص علمی و برنامه- ریزیِ درازمدت زیربنایی بینش استراتژیک با فهمی تاریخی
عجز، استیصال و درماندگی و برنامه ­ی آموزشی فنی و اجرایی بدون تخصیصِ همگون منابع و مشوق­

ها ­

و کارشناسی فنی و تخصص علمی و برنامه- ریزیِ درازمدت زیربنایی بینش استراتژیک با فهمی تاریخی
آغاز گذاری کاذب به مدرنیته بدون برنامه­ ی آموزشی فنی و اجرایی و تخصیصِ همگون منابع و مشوق­

ها ­

و کارشناسی فنی و تخصص علمی و برنامه- ریزیِ درازمدت زیربنایی بینش استراتژیک با فهمی تاریخی

و ما نه تنها و فقط در یکی از آن فاکتورها در جدول توسعه ­ی پایدار[۱۹] و همگون بالا، یا در عوامل اساسی و نیاز‌های حیاتی‌ نامبرده، که شاید مورد به مورد، درهمه ­ی آن ­ها نیاز به کار و تلاش و زمان داریم[۲۰] و به قولِ قدیمی ­ها، ما اَغلب داریم[۲۱]سرِ قبری گریه می ­کنیم که مرده توش نیست.”[۲۲]

در دو بخش نخست نوشتم که  متأسفانه در اغلب نوشته­ های جامعه­ ی اندیشمندان (چه سکولار و چه دینی) ایران گویی دو مقوله­ ی مدرنیته و مدرنیسم تبادل ­پذیر یا قابل ­مبادله ­اند[۲۳] و به­ جا­ و­بی­ جا در مقولاتی چون “تجدد” و “مدرنیت”) که به گفته­ ی قدما: “از سفیدی گچ تا سیاهی ذغال توش می ‌‌گنجد (“مورد استفاده­ ی نادرست و التقاطی قرار می­ گیرند[۲۴]. آن نوشته­ ها معمولا بدآموزی­ کرده و به مباحث جدی پیرامون توسعه­ ی پایدار و همگون[۲۵] کمکی ­نکرده و در مورد مدرنیته و مدرنیسم[۲۶] هم ایجاد سردرگمی[۲۷] می ­کنند[۲۸].  در اینجا سعی می کنم[۲۹] تا به دو نیاز حیاتی دیگر توسعه پایدار بپردازم.

دو نیاز حیاتی دیگر برای توسعه همگون و پایدار[۳۰]

برنامه ­ریزی درازمدت زیربنایی، و برنامه‌ های آموزشی فنی‌ و اجرایی

 

برنامه ­ریزی درازمدت زیربنایی

نکته­ ی مهم و سومی‌ که برای توسعه­ ای همگون و برای گذارِ سالم به شرایطِ تاریخیِ مدرن حائزِ اهمیت است برنامه­ ریزیِ درازمدتِ (۲۰، ۱۵، ۱۰، و ۵ ساله ­ی) اجرایی زیربنایی است[۳۱]. در کشورهای مدرن چنین برنامه‌ های استراتژیک هرساله اندازه گیری، ارزیابی و برحسب تحولات بنیادین جامعه تعدیل و به روز می شوند[۳۲]. چنین حکومت هایی مدرن کاملا واقف هستند که برنامه استراتژیک برای گذاشتن در ویترین دولتی نیست که سال از پس سال خاک بخورد و یا با تغییر حکومت بدست فراموشی سپرده شود.

در مقاله نخست نوشتم که  تفاوت عمده­ ی استراتژی و برنامه ­ریزی معمولا در این است که برنامه ­ریزی برحسب امکانات امروزی و زمان ­بندی ­ای مشخص از امروز آغاز می ‌‌شود و به آینده می ­رود[۳۳] . اما بینش استراتژیک و تفکری سیستمی‌ و آینده ­نگر برای توسعه ­ای پایدار، با توجه به منابع (انسانی‌، مالی‌، طبیعی، فَنی و غیره) و متکی‌ بر جریان تحولات قابلِ­ پیش ­بینی‌ تکنولوژیک و برحسب نیازهایِ اقتصادی و اجتماعی ­جمعیتی، اغلب تصویری از آینده می ‌‌سازد و از آینده به امروز می ‌‌نگرد[۳۴].

مهم‌ ترین نکته­ ها در مورد مسایل پیچیده­ ی توسعه­ ی پایدار و پیرامون چگونگی‌ قوام­ گیری مدرنیته، داشتن بینش مدرن استراتژیک و آینده­ نگر و مطرح کردن پرسش پیرامون برنامه­ ها و راهکار‌های‌ اجرایی تجدیدپذیر و مستندی هستند که بارها با موفقیت آزمون­ شده­ اند[۳۵].

یکی‌ از مهم‌­ ترین حوزه‌­ های علمی‌ دنیای مدرن در مورد زمان (که در کتاب “سرچشمه ‌های مدرنیته” بدان پرداختم،) مبحث “حالت سرنوشتی” (Destiny State ) نامیده شده است. این فرضیه مطرح می‌‌ کند که آنچه (در ابعاد زیر اتمی‌) در اکنون ذرات زیر اتمی‌ اتفاق می ‌‌افتد یا به وقوع می‌‌ پیوندد، بیشتر (به دلیل آنتروپی) متاثر از فضازمان آتیه است تا اینکه متاثر از گذشته باشد[۳۶]. شاید بهتر است در دنیای کلان مدرن هم این پرسش بنیادین را پیش گذاشت که شاید اکنون ما هم باید بتواند بیشتر تحت تاثیر بینش آینده­ نگر ما و نتیجتا تصمیم‌ های امروزی متکی بر آن بینش ما باشد تا اینکه متاثر و گرفتار در گذشته­ گرایی انسان امروز باشد[۳۷].

شاید با بینشی آینده­ نگر و طرح چنین پرسش­ هایی‌، برنامه­ ها و راهکار‌های ویژه ­ی اجرایی ما نیز شکل گیرند و یا بهتر شوند. شاید هم در این فرآیند، با کار و زحمت قادر شویم دست کم دو تا روشنفکر بومی پژوهشگر سطح جهانی‌ داشته باشیم. البته معیار روشنفکری دانش است. روشنفکر سطح جهانی‌ هم لازم است با دانش ­های (علمی‌، فلسفی‌ یا هنری) به­ روز سطح جهانی‌ عمیقا آشنا باشد . در طول ۳۰ یا ۴۰ سال گذشته حتی دو تا روشنفکر بومی و آتیه­ نگر ایرانی که پژوهشگران مطرح جهانی‌ در حوزه‌ های علمی‌، فلسفی‌ و یا هنری ) به کارهای پژوهشی نوین علمی‌ آنها، و یا به اندیشه ­های فلسفی‌ مدرن آنها، و یا به سبک­ ها یا روش ­های ویژه ­ی نوین هنری آنها استناد کنند، و نه به “نظرپراکنی‌ های” پرت ­وپلای “سیاسی” آنها، (یا حداقل اینکه پژوهشگران مطرح جهانی‌ در پژوهش‌ های خود به آنها رفرانس دهند، نداشته ­ایم. به گفته ­ی قدما: “حرف‌ های­ مان را کسی‌ به زین اسب حضرت عباس هم حساب نمی‌‌ کند.”

بینشِ استراتژیک و تفکری سیستمی‌ و دید آینده ­نگر[۳۸] بر اساسِ تصویری از آتیه (که نه خیال­ پرورانه که متکی‌ بر واقعیت ‌ها، اسناد و گوا­ه ­ها و امکانات است) می‌‌ پرسد که (با توجه به تحولات قابلِ­ پیش ­بینی‌ در رشته‌ هایِ کلیدی و سیرِ تکامل تکنولوژی و تغییرات جمعیتی و غیره[۳۹]) اگر می ‌‌خواهیم ۲۰ سال دیگر چنین و چنان باشیم، ۱۵ سال دیگر می‌‌ باید کجا باشیم؟ ۱۰ سال دیگر (بر اساسِ واقعیت ‌ها) به چه نیاز داریم؟ ۵ سال دیگر نیکوتر است چه امکاناتی را فراهم کرده باشیم؟ برنامه­ ریزی درازمدت ما امروز چه باید باشد؟ موفقیت برنامه­ ی (در خدمت استراتژیِ) درازمدت­ مان را بر اساس چه معیار‌هایی[۴۰] و چگونه سال­ پس ­ازسال بهتر است اندازه­ گیری کنیم[۴۱]؟

همین روش علمی‌ و راهکار و همین گام مشخص در مورد ژاپن[۴۲]، کره[۴۳]، چین[۴۴]، سنگاپور[۴۵] ، تایوان[۴۶] و غیره نیز آزمون شده و موفق بوده ­است. چنین بینشی استراتژیک (که معمولا متکی‌ بر پژوهش‌ های تطبیقی مسیر توسعه ­ی پایدار آن کشورهاست[۴۷] (تجدیدپذیر بوده است؛ اگرچه در هر مورد تفاوت‌ هایِ فرهنگی‌ (سازمان ­دهی[۴۸] (‌ خود را داشته است[۴۹] ؛ اما آن روش علمی‌ و راهکار توسعه پایدار[۵۰]، قابلیت اجراپذیریِ[۵۱] خود را به اثبات رسانده ­است[۵۲].

برنامه­ ریزیِ درازمدتِ بمفهوم یک سیاست پی­ گیر و جدی امروزی در حمایت از دانشمندان، متخصصان[۵۳] و کارشناسان[۵۴] برایِ کمک به برنامه­ ریزیِ اجرایی و در تشویق و ترغیب آنان در برنامه­ ریزی برایِ بسط و گسترش حوزه ‌های مختلف علمی‌ و صنعتی  (بر اساس بینش استراتژیک) ماست و اندیشمندان راستین ما می دانند که چنین برنامه ریزی ای تا چه حد به کار و زمان و پژوهش و انرژی نیازمند است، و میان بر نمی توان زد و با الگوهای سرسری نمی توان بدان دست یافت[۵۵] .

این درست است که در ایران عصر جدید رونق علمی‌ و صنعتی یک جریان طبیعی و خودجوش نبوده است بلکه اغلب پدیده­ ای بوده که از بیرون وارد شده است. این هم درست است که آنچه بدنه­ ی علوم و صنعت را تشکیل داده اغلب برگرفته از تمدن ‌های دیگر بوده است[۵۶] . در بیشتر موارد رشد علم و صنعت در میان ما رشدی تاریخی نبوده بلکه مقوله ­ای بوده که از بیرون وارد شده است. اما ما این علوم و صنایع را از تمدن‌ های دیگر گرفته­ ایم و در مواردی هم بر اساسِ نیاز‌های خود بر آنها افزوده­ ایم.

چون این پدیده از دل جامعه­ ی ایران نجوشیده بلکه معمولا مولود یا معلول یک سری عوامل جانبی (برای نمونه سرمایه ­گذاری دولتی) بوده، بنابراین اگر در آن عوامل (به دلیل بی ­برنامه­ گی و بی­ کفایتی) تزلزلی پیش ­آمده یا (به دلیل انقلاب، جنگ و غیره) دچار اختلال شده بناچار بر وضعیت علوم و صنایع هم اثر منفی‌ گذاشته است. امری که امروز بعنوان توسعه ­ای ناپایدار و ناهمگون با آن روبرو هستیم.

‌برای توسعه ­ای پایدار و همگون، اهمیت برنامه ­ریزی­ های اجرایی درازمدت (۲۰، ۱۵، ۱۰، و ۵ ساله­ی) زیربنایی برایِ تخصیص بودجه و برایِ هزینه­ سازی پیشرفت[۵۷] و برای سنگین ­تر کردنِ امروزی وزنه ­ی مالی‌ علم و صنعت و فن­ آوری در اقتصاد کشور تا به حدی است (بدلیل سرمایه ­گذاری‌ های بالایِ درازمدت در آن فرآیند و هزینه ­هایِ بسیار بالایِ توسعه) که علیرغم تزلزل ‌ها و اختلالات احتمالی‌، کشور دچار صدمات زیربنایی نگردد. ‌برای آن ­است که کشور در درازمدت قادر باشد که اقتصاد را در سطح جهانی‌ (یا حداقل منطقه ­ای) گسترش دهد[۵۸] .

همانگونه که پیشتر اشاره کردم و دیگربار تکرار می کنم که همین روش علمی‌ و همینگونه برنامه­ ریزی­ های اجرایی درازمدت (۲۰، ۱۵، ۱۰، و ۵ ساله­ ی) زیربنایی و همانگونه تخصیص بودجه و هزینه­ سازی برایِ پیشرفت و همین راهکارها و گام­ های مشخص در مورد ژاپن[۵۹]، کره[۶۰]، چین[۶۱]، سنگاپور[۶۲] و غیره[۶۳] ‌برای توسعه ­ای همگون[۶۴] آزمون شده و موفق بوده ­است[۶۵].

اقتصاد هر اجتماعی بدون بینش استراتژیک[۶۶] محکوم به زوال است و اشاره کردم که  استراتژی هم از برنامه ­ریزیِ درازمدت زیربنایی متفاوت است. برنامه­ ریزیِ درازمدت زیربنایی اغلب در خدمت استراتژی است. برایِ گذار سالم به مدرنیته استراتژی و برنامه ­ریزی لازم و ملزوم ­اند.[۶۷]

ملتی که بخواهد تصمیمی عقلانی بگیرد باید با تکیه بر اسناد صنعتی و فن ­آوری و متکی بر نیاز­هایِ اجتماعی-اقتصادیِ ­خود برای دگرگون­ کردن یا تغییر اقتصاد سنتی تصویری از آینده داشته باشد و بر اساس آن تصویر و بینش، برنامه­ ریزی اجرایی درازمدت کند[۶۸]. اَغلب هم هر کوشش برای دگرگون­ کردن یا تغییر اقتصاد سنتی و گذار به مدرنیته ناگزیر هم­ زمان با آن که بخشی از آن اقتصاد را در رشته ­هایی بر اساس بینشی استراتژیک نقد و رد می ­کند، با شناخت امروزی از نیاز­هایِ رشته ­های کلیدیِ درآمدزا و کارآفرین، معمولا بخش هایی دیگر را نیز می ­پذیرد و برنامه ­ریزی ­ای “دیگر” می­ کند. یعنی با بینشی استراتژیک در رشته ­های کلیدی برنامه­ ریزی اجرایی درازمدت زیربنایی می ­کند[۶۹]. درحالیکه رشته ‌های غیر کلیدی را (برای دوره­ ی گذار) مورد به مورد ارزیابی می‌‌ کند. تنها راه زدودن فقر اجتماعی هم‌ برنامه ­ریزیِ درازمدت زیربنایی‌ در رشته­ ها و حوزه ‌های کلیدی درآمدزا و کارآفرین بر اساس تفکری سیستمی‌ و بینشی آینده­ نگر و بر اساس نیاز‌هایِ اقتصادی ‌اجتماعی ایرانِ امروز است[۷۰] .

برای نمونه[۷۱] تنها با نگاهی‌ ساده به شکل هِرمیِ‌ جمعیت کشور می ‌توان بر مبنای نتایجِ سرشماری و متکی بر نیاز‌هایِ اقتصادی ‌اجتماعی ایران امروز به سادگی نتیجه گرفت که هم اکنون و  طی سال ‌های نه ‌چندان دور آینده، بازار کار با هجوم نیروی کار جوانان تحصیلکرده و با درصد بالایی از زنان مواجه خواهد شد . اقتصاد ما یا باید خود را برای تبعات «فقر وسیعِ» ناشی از بیکاریِ گسترده و با درآمدزایی پایین شاغلین آماده کند یا آنکه با برنامه­ ریزی درازمدت زیربنایی‌ و ایجاد تغییراتی اساسی در اولویت‌ ها و با تغییر در سیستم مالیاتی و در سیاست‌ های جاری، محیط کسب ‌وکار را تا هنوز فرصت باقی است آماده ­ی ایجاد ظرفیت شغلی سالانه بیش از یک میلیون  تا یک میلیون و نیم شغل کند[۷۲].

اگر هم در برنامه ­ریزی اجرایی،  یارانه ­ا‌ی دولتی) و کوتاه مدت (مدنظر است می‌‌باید یارانه ‌ی دولتی متکی‌ بر تفکری سیستمی‌ و متکی‌ بر بینشی استراتژیک در بخش‌ های کلیدی کارآفرین و درآمدزا باشد[۷۳]. یارانه‌ ی دولتی می ‌‌باید بر اساسِ اسناد و مدارک و متکی‌ بر نیاز‌های آینده­ نگر اجتماعی ‌اقتصادی کشور (و متکی‌ بر سیستم اندازه­ گیری پیشرفت) باشد . [۷۴] تخصیص یارانه به بنگاه‌ هایی‌ که نه کارآفرین ­اند و نه درآمدزا و نه آینده ­ای دارند و نه پیشرفت برنامه­ هاشان اندازه ­گیری می ‌‌شود[۷۵] جز اِتلاف منابع کشور نتایجی نخواهد داشت.

بنگاه، نهاد و سازمانی که سرشت فرآیند‌های ­اش اتلاف ­آورست (اتلاف منابع مالی‌، انسانی‌، اتلاف مواد و غیره) اصولاً توانایی‌ آن را ندارد که یارانه‌ ها را ضایع نکند. اتلاف و ضایعات در سرشت فرآیند‌هایِ چنین بنگاه و ‌سازمانی است[۷۶].

از آن گذشته و متاسفانه حکومت‌ ها و دولت ‌های (از دیدگاه اقتصادی بی ‌سواد) ما در ایران، در اکثر موارد یارانه را به مفهوم توزیع پول (نفت) به جامعه معرفی کرده ا‌ند، و نه به مثابه کمک به سرمایه گذاری دراز مدت ملی، استانی یا شهری برای کار آفرینی ای درآمدزا و یا برای ارزش زایی ای بنیادین در حوزه ‌های کلیدی اقتصادی. چنین دیدی برای مردم ایران فاجعه بار بوده است که از سویی به دزدی و اختلاس توسط خودی ها دامن زده است و از دیگر سو ‌به گداپروری و فقر زایی، و البته در نهایت به اتلاف منابع مالی کشور .

 

برنامه‌ های آموزشی[۷۷] فنی‌ و اجرایی

نکته­ ی بعدی و چهارمی که برای توسعه ­ای همگون حائز اهمیت است و مستقیماً با نکات بالا در ارتباط است مساله­ ی آموزش است. آموزش نقشی‌ کلیدی در ساختن انسان‌ هایی فرهیخته و مولد و نقشی‌ عمده در رونق امروزی علم و صنعت و فن ­آوری دارد. آموزش حق طبیعی هر انسانی‌ در هر جامعه ­ی مدنیِ سالم است تا فرصت بالندگی کامل و موفقیت و شکوفایی استعداد هر انسانِ نورسیده را صرفنظر از تمکنِ مالی‌ و تعلق‌ های طبقاتی و قشری و غیره فراهم آورد.

مطالعه ­ی تطبیقی چگونگی‌ شکل­ گیری آموزش علمی‌ در همه­ ی کشور‌های مدرن نشان از آن دارد که سیستم آموزشی آنها را و نیاز‌های درسی‌ آنها را، بلا استثنا، ابتدابساکن نهاد‌هایی‌ مدنی یعنی‌ غیردولتی یا غیر حکومتی و  غیرانتفاعی (متشکل از آموزگاران، والدین، دانشمندان حوزه‌ های علم، فلسفه و هنر، ادیبان و فرهنگیان و صنعتگران و کارشناسان و غیره) طراحی نخستین کرده ­اند[۷۸]. سپس آن طرح مدنی مورد حمایت سه قوه­ ی) مقننه، اجراییه و قضاییه (آن کشور‌ها قرار گرفته است[۷۹].

سیستم آموزشی ایران را برعکس همیشه دولت یا حکومت پدید آورده است . هر حکومت یا دولتی هم اغلب ادعای نوعی انقلاب فرهنگی‌ داشته است. پدیده ­ای را که حکومت بوجود آورده باشد طبیعتا خودش هم می‌‌ تواند از بین ببرد. یا دست کم آنچنان می‌‌ تواند تعدیل ­اش کند که از رونقِ مورد نیاز علمی‌ تهی ­اش گرداند. یعنی‌ اگر کارگردانان یک مجموعه ­ی حکومتی بهردلیلی‌ علاقه ­ای به علوم یا به صنعت نشان ندهند، سیستمِ آموزشی علمی از حرکت بازمی ‌‌ایستد و یا اغلب در آن سیستمِ آموزشی دروسِ علمی‌ بریده ­بریده، تکه ­تکه و یا شقّه ­شقّه (بدونِ هیچ ارتباطِ اجرایی آن­ دروس‌ با یکدیگر) تدریس می‌‌ شوند؛ این امری است که در عمل بوقوع پیوسته است و اتفاقا در سال ­های اخیر به ادامه و حتی تشدید آن در نظام نکبت و اهریمنی ولایت فقیه تاکید می ­شود[۸۰] .

نظام آموزشی امروزی ایران به جای بالا بردن سطح دانش علمی‌ و آماده کردن افراد برای ورود به جامعه با توانایی‌‌ هایی اجرایی، نقش تربیت دینی و سیاسی جامعه را بر عهده گرفته است، آموزش­ های مکتبی و ایدئولوژیک مورد توجه قرار گرفته ­اند و نهادهای دینی هم که می ­باید موظف می­ بودند به پالایش معنوی جامعه بپردازند، کارکردی سیاسی (برای نمونه جدا سازی جنسی‌ دانشجویان دختر و پسر) برای دفاع از حکومت یا دولت یافته ­اند[۸۱] .

محدودیت­ های کنونی حکومتی یا دولتی هم در عدم تدریس کلیه ­یِ نظریه ‌هایِ علمی که من سعی در معرفی آنها[۸۲] به جوانان دانش پژوه داشته ام[۸۳] یا نظریه ‌هایِ علمی مندرج در کتاب”سرچشمه ‌های مدرنیته[۸۴]” من  (در تمامیت خود؛ برای نمونه نظریه ‌­ی “بیگ­بنگ یا مهبانگ،” نظریه­ ‌ی تکامل و یا نظریه­ ‌ی سحابی یا میغ ‌­وارگی؛ و بویژه نمونه‌ ‌های کاربردی و فقدان جنبه‌ ‌های فنی ‌­اجرایی آنها در نظام آموزشی) به پرورش نیروی کار مدرن صدمه زده است[۸۵]. همچنین محدودیت ‌­ها در تضعیف نقش دانشگاه در عرصه­ ‌ی خلاقیت­ ‌هایِ علمی با کاربرد‌هایی‌ فنی‌ و صنعتی؛ و تضعیف دانشگاه در نقد علمیِ دیدگاه­ ‌ها و سیاست­ ‌هایِ حکومتی یا دولتی و در تبیینِ علمیِ مسایل آن؛ نهایتا به فقدانِ شرایط مناسب برای ایفایِ نقشِ کارشناسانه فنی و ­اجرایی و پشتیبانی عالمانه از برنامه­ های توسعه­ ی ملی منجر شده ­است[۸۶] .

از نیاز‌های اساسی‌ امروزی ما برنامه ­ریزیِ سیستم آموزشی با بکارگیری هیئت‌ هایِ غیرانتفاعی و غیردولتیِ کارشناس و متخصص برای طراحیِ استاندارد آموزش ‌های علمی با جنبه‌ های کاربردی آن است. هیچ کشوری در جهانِ امروز نمی ­تواند بدونِ چنین استانداردی به نحوی سالم گذار به شرایط تاریخی مدرن داشته باشد . حتی در کشور‌هایِ پیشرفته ­ای مانند آمریکا که بزرگترین سرمایه ­داری جهان است و مسایل انتفاعی در آن کشور حکم الهی دارد؛ برای طراحیِ استاندارد آموزشی از چنین روشی‌ غیرانتفاعی و غیردولتی استفاده شده­ است. برای نمونه در آمریکا برای تدوینِ استاندارد‌هایِ ملیِ‌ آموزشِ علمی؛ هزاران استاد و دانشمند در شورایِ ملیِ‌ پژوهش[۸۷] که سازمانی غیرحکومتی یا غیردولتی و غیرانتفاعی است نتیجه ­ی اتفاقِ نظراتِ خود را پیرامونِ محتوایِ لازم و شیوه­ ­ی تدریسِ شهروندان جهتِ دستیابی به سواد علمی‌ در کتابی ارائه کرده ­­اند.[۸۸] این سند، زیرساخت لازم برایِ برنامه­ ی آموزشِ علمی‌ را در مدارس و اجرایی در دانشگاه‌ ها فراهم کرده است و موردِ قبول سه قوه­ ی حکومتی یا دولتی واقع شده­ ­است و به عنوانِ استاندارد در همه­ ­جا بکارگرفته شده ­­است. علیرغم اینکه چه حزبی هم در قدرت باشد آن استاندارد آموزشی بهیچوجه دستخوشِ تغییر نمی ­‌‌شود. دهه­ ­ها هم هست که وظیفه ­­ی آموزشی هر حکومتی یا دولتی تنها تخصیص بودجه به آن سیستمِ آموزشی (بر اساسِ نیاز‌هایِ ملی‌) و به شورایِ ملیِ‌ پژوهش است تا بهینه سازی مستمر چنین سندی را فراهم سازد.

همه­ ی کشور‌هایِ غیرغربی مدرن هم از قبیل ژاپن[۸۹] و کره و سنگاپور از همین روش استفاده کرده ­اند. کشور‌های اسکاندیناوی هم چنین روشی‌ علمی‌ را بکار گرفته ­اند[۹۰]. حتی ویتنامِ پس از جنگ با آمریکا هم در دهه ­ی ۸۰ میلادی برای طراحی سیستم آموزشی خود از چنین روشِ علمی‌ غیردولتی استفاده کرد. نتایج آن روش را هم امروز در تحول صنایع خود و در بارقه‌ های مدرنیته در آن کشور مشاهده می ‌‌کنیم.[۹۱]

در نتیجه با چنین طراحی استاندارد آموزشی،‌ شهروندانِ آن جوامع با پایه و ­اساسِ نظریه‌ هایِ علمی امروزی و نمونه ‌های کاربردی و اجرایی ­شان که در کتاب من معرفی‌ شدند (و اصول ساده ­ی بنیادینِ ­شان در تمام دبستان‌ ها و دبیرستان‌ های مدرن و اصولِ پیچیده ­ی اجرایی­ شان درهمه­ ی دانشگاه­ های کشور‌های مدرن آموزش داده می­ شوند) آشنایی دارند. نسل پس از نسل آن جوامع هم معمولا بدون دخالت ‌هایِ حکومتی یا دولتی آموزش علمی و آموزش اجرایی و فنی‌ می‌‌ بینند. نتیجتاً آن شهروندان معمولا روشِ علمی‌ را می­ شناسند و آشنا با این نظریه ‌هایِ علمی‌ و نمونه‌ های اجرایی ­شان وارد نیروی کار می ‌‌شوند و اصولاً توانایی تفکر علمی‌ و مدرن دارند) چون این نظریه‌ ها الفبایِ زبانِ مدرنیته ­اند. (نیرویی انسانی‌ آشنا با این کاربرد­ها) از طریق آموزش صحیح (نیروی انسانی‌ متحول­ شده است، فرهیخته است، نگرشِ علمی‌ دارد، روشِ علمی‌ را هم می‌‌ شناسد و قابلیت اجرا، تغییرپذیری و مسئولیت ­پذیری دارد. چنین نیرویی انسانی‌ می‌‌ تواند در محیط کار خود تغییردهنده، مدرن و متحول ­کننده باشد.[۹۲] چنین انسانی‌ معمولا از اتلاف جلوگیری می ‌‌کند، مشکلات را ریشه­ یابی‌ می ‌‌کند، فرآیند‌ها را تمیز می ‌‌دهد، محیط کار را بهینه می‌‌ کند و کارآ و مولد است. در فرآیند تولید، او دیگر پیچ­ و مهره نیست بلکه انسانی مجری و متفکر است چون علم را می ‌‌شناسد. یک چنین انسانی‌ (آشنا با علوم امروزی و کاربردهای ­شان که در کتاب “سرچشمه‌ های مدرنیته”  معرفی‌ شده ­اند) نمی ‌‌تواند خرافاتی باشد زیرا او دیگر آموزشِ صحیح علمی‌ و اجرایی دیده است .

پیشتر اشاره شد که عامل انسانی‌ مهم‌ ترین و پرارزش­ ترین عامل برای متحول­ کردنِ هر سیستمی‌ است. انسانِ متحول ­شده، انسانِ آموزشِ صحیح ­دیده معمولا سیستم را بتدریج بهینه و متحول می‌‌ کند. انسان مجری کارشناس و متخصص بتدریج کارشناسی و تخصص را در هر سیستمی‌ جامی ‌‌اندازد. آنچه امروز انقلاب صنعتی ژاپن و کره[۹۳] می ‌‌شناسیم از طریق آموزش چنین انسانی‌ شکل گرفت. چنین تحول بزرگی‌ بدون تحول در استاندارد سیستم آموزشی ­ای مستقل، غیردولتی و غیرانتفاعی قابل ­اجرا نمی ‌‌بود[۹۴]. همه ­ی موارد علمی‌ و کاربردها و پیاده­سازی ­شان که در کتاب “سرچشمه‌ های مدرنیته”[۹۵] اشاره و معرفی ‌شده­ اند اغلب در همه­ ی دبستان ‌ها و دبیرستان ­های کشور‌های درحال ­توسعه و توسعه ­یافته آموزش داده می‌‌ شوند[۹۶].

حتی در سیستم آموزشی کشور‌هایی‌ از قبیل ژاپن و کره[۹۷] و چین[۹۸] و سنگاپور[۹۹] و مالزی[۱۰۰] و چندی دیگر[۱۰۱]، معمولا در سطحِ دبستان و دبیرستان دروسی از قبیل “هنر شنیدن[۱۰۲]،” در سال‌ های دوم و سوم دبستانی،  “ریشه ­یابی‌ مسایل[۱۰۳]،” در سال ‌های چهارم و پنجم دبستانی، ” تصمیم ­گیریِ جمعی[۱۰۴]‌،” و “هنر همکاری[۱۰۵]،” در سال‌ های پنجم و ششم دبستانی،‌ و “مدیریت تعاملی یا همگانی[۱۰۶]” در کلاس ‌های هفتم دبیرستانی، و همچنین “پیاده ­سازی چیست؟[۱۰۷] ” در کلاس ‌های هشتم دبیرستانی، و بسیاری دروس مهمِ علمی‌ و فنی دیگر در سال‌ های آخر دبیرستانی  آموزش داده ­می ‌‌شوند. مسلما انسانی‌ که از چنین سیستمی آموزشی بیرون آمده و به نیروی کار می ‌‌پیوندد انسانی‌ فرهیخته، مدنی، مجری، مولد و متفکر خواهد بود. مسلما یک چنین سیستمی آموزشی می­ تواند اغلب موانع فرهنگی‌ توسعه را برطرف کرده و انسان هایی مدنی و درگیر مسائل کلیدی اجتماع خود تربیت کند[۱۰۸] .

اما در مورد سیستم آموزشی ایران، معمولا پژوهش پس از پژوهش گواه بر آن ­اند که دانش ­آموزان نخبه­ ی ایرانی‌ در المپیاد‌های علمی‌) اغلب بخاطر سطح بالای آموزش ریاضیات و علوم نظری و تئوریک و همچنین نظام آموزشی ای نخبه گرا  (در رده‌ های بالای جهانی‌ قرار می ‌‌گیرند. اما پژوهش‌ ها نشان می‌‌ دهند که میانگین دانش علمی و مهارت ­های اجرایی ‌فنی‌‌ کلیت دانش ­آموزان ایرانی‌ بدلیل کمبود امکانات کاربردی و فقدان آموزش­ های اجرایی از کلیت دانش ­آموزان کشورهای منطقه (هند، پاکستان، ترکیه و حتی بحرین و قطر) بالاتر نیست[۱۰۹]. بدلیل سیستم آموزش علمی‌ بریده ­بریده هم، دانشمندان ایرانی‌ اغلب جوان، در همکاری با دانشمندان علمی‌ کشور‌های دیگر، در رده‌ هایی بالا‌ از چاپ و انتشار مقالات علمی‌ هستند[۱۱۰]، اما بدلیل عدم امکانات اجرایی و کمبود مشاغل فنی‌، بیشتر آنها بالاخره جذب کشور‌های مدرن شده و ترک وطن می‌‌ کنند، یعنی‌ همان پدیده­ ی فرار مغز‌ها که بدان بارها اشاره کرده ام .

مشکل ما هم معمولا به مدیریت باز نمی ‌‌گردد بلکه در درجه نخست مشکلی سیستمی (نظام مند) و ساختاری است و سپس مشکلی دراز مدت و فرهنگی است که به سیستم آموزشی و به پیاده ­سازی و اجرا مربوط است.

یعنی‌ ما نخست باید طراحی سیستم درستی آموزشی با آموزگارانی عالم[۱۱۱] و فرهیخته و کارشناس و متخصص، و توانایی‌ آموزش اجرایی[۱۱۲] و توانایی‌ پیاده­ سازی[۱۱۳] داشته باشیم، تا سپس بتوانیم کاری فنی‌ و یا پروژه ­ای علمی یا شغلی و حرفه ای را راه بیاندازیم[۱۱۴]، و سپس آن پروژه­ ی فنی‌ و علمی یا آن شغل و حرفه را مدیریت کنیم. شناسائی چنین اندیشمندانی کارشناس و آموزگار ایرانی هم، چالشی دیگر برای جامعه مدنی است، تا فریب “روشنفکران موثر ساختگی” در اندیشکده‌ های قدرت ‌های حکومتی بزرگ را نخورد[۱۱۵].

بهترین و با تجربه‌ ترین مدیران تراز جهانی (برای نمونه زنده یاد استیو جابز (هم قادر به برنامه ریزی و مدیریت بی ‌نظمی ای سیستماتیک و ساختاری[۱۱۶]، ‌که ریشه در طراحی نظام نکبت و اهریمنی ولایت فقیه دارد، نخواهند بود. خانه از پای بست ویران است.

ما نیاز به طرحی نوین و سیستمی و ساختاری، در حوزه ‌های آموزشی و در رشته های صنعتی کلیدی خود داریم که (ابتدا بساکن) خود نیاز به همکاری جمعی کارشناسان ملی برای طراحی از سویی، و تعامل با صنایع دنیای مدرن از دیگر سو دارد.

اندیشمندانی ایرانی (که چپ و راست در رسانه ها) صحبت از مشکلات مدیریتی در ایران می کنند هرگز از خود پرسیده ا‌ند که چگونه است که بسیاری مدیران ایرانی که در نهاد‌های ایران گویی فلج بودند، ترک وطن کردند و امروز اغلب مدیرانی موفق در بسیاری نهاد‌های تراز جهانی هستند. مشکلی مدیریتی؟!!! یا مشکلی سیستمی و ساختاری و نظام مند و فرهنگی[۱۱۷]؟ چنین مدیرانی هرگز در ایران قادر نبودند که در چند جبهه سیستمی، ساختاری و فرهنگی برای تحول و توسعه مبارزه کنند، و نتیجتا ترک وطن کردند.

بسیار هم بوده ا‌ند مدیران موفقی که برای خدمت به ایران رفتند و دیگربار بدلیل همین مشکلات نظام مند، ساختاری و فرهنگی به خارج از ایران بازگشتند[۱۱۸].  مشکل مدیریتی؟!!! بهیچوجه، بلکه نیاز به طراحی نظام و ساختاری دیگر داریم.

جالب اینکه نزدیک به سه دهه است که جناح‌ های نظام نکبت ولایت فقیه (باند‌هایی غارتگر) که مجیزه گویان آن نظام ا‌ند، همین بحث (مشکل ما مدیریتی است) را در برخی موارد برای بیرون راندن جناح رقیب و دست یازی به امکانات حکومتی (و دزدی و غارتگری بیشتر) و البته برای تحمیق مردم (برای حفظ نظام اهریمنی[۱۱۹]) مورد استفاده قرار می دهند[۱۲۰] و حتی در برخی دیگر موارد (برای جابجایی مهره‌ها و باند‌های غارتگر) از اشاره به مشکلات سیستمی، ساختاری و فرهنگی پرهیز می کنند . تاسف بار و خجالت آور اینکه اندیشمندان رسانه ای ما هم (آگاهانه یا ناخود آگاه) گرفتار همین دیسکورس ا‌ند!

در پایان اینکه، علم هم تا زمانی‌ که پیاده ­سازی نشود[۱۲۱]، یعنی‌ تا به اجرا گذاشته نشود، معمولا کارآفرین نخواهد بود. تنها محدود به دانشمندان خواهد بود و ثروت ­زا و ارزش ­آفرین هم نخواهد بود و اغلب ادای سهمی هم به توسعه نخواهد داشت[۱۲۲].

در مقاله بعدی به دو نیاز حیاتی دیگر توسعه همگون و پایدار، یعنی به نقش مشوق‌ های مالی و غیر مالی و همچنین تخصیص همگون منابع به حوزه‌ های کلیدی، خواهم پرداخت.

دانا و توانا باشید.

ر. رخشانی

بخش سوم  و مقاله سوم 

راهکارهای امروزی توسعه ­ی پایدار و همگون

دو نیاز حیاتی دیگر توسعه:‌  

برنامه ­ریزی درازمدت زیربنایی، و برنامه ‌های آموزشی فنی‌ و اجرایی

————————————

[۱]

همه­ ی سیستم ‌هایِ زنده (از تک ­سلولی تا پیچیده ‌ترینِ آنها) هم آهنگِ رشدِ (Rate of Growth)خود و هم محدودیتِ رشدِ (Limits of Growth)خود (بدلیل رقابت برای منابعِ محدود) را دارند. اغلب هنگامیکه سیستم‌ ها به محدوده­ ی میزانِ رشد خود می ‌‌رسند، در رقابت و تعامل (Competition and Cooperation = Coopetition)  و همزیستی‌، به توسعه­ ی همگون خویش می‌‌ پردازند. بدین­ مفهوم توسعه، فازی تکاملی پس از رشدِ هر سیستم زنده است. سیستم‌ هایِ سرطانی، برعکس، آنهایی هستند که بدونِ گذار به توسعه، رشدی بی ‌­رویه (Uncontrolled Growth) دارند. سیستم اقتصادیِ ساخته­ ی انسان هم از این قاعده مستثنی نیست. هنگامیکه هر حوزه­ ی اقتصادی (با توجه به منابعِ خود) به حداکثر رشدِ سالم خود رسیده است، نیاز به توسعه دارد و نه رشدِ بیشتر (که اغلب سرطانی و مصنوعی است.) اغلب هم سرطان هنگامی اتفاق می ‌‌افتد که سیستم ژنتیک در بدن، باعث می‌‌ شود که سلول‌ ها دیگربار و دیگربار، بدون ارزیابی و وقفه رشد کرده، تقسیم شده و به غده (Tumor) تبدیل شوند. خط­ مشی‌ های حریصانه­ ی رشدِ اقتصاد جهانی‌ امروزی، مانند ژ‌ن‌ های غده ­زا (Oncogenes) نقش تسریع­ کننده­ ی چرخه­ ی رشد سرطانی هستند، که سیستمِ ارزیابیِ توسعه­ ی همگون (بازسنجی و هم­سنگی  Checks and Balances) را دور می ‌‌زنند. نقد اینگونه خط­ مشی‌ ها، امروز اقتصادِ پابرهنگی (Barefoot Economics)  نامیده می ‌‌شود.

Max-Neuf, Manfred, A. From the Outside Looking in: Experiences in “Barefoot Economics.” London: Zed Books, 1992.

[۲]

A sustainable and even development

[۳]

http://falsafeh.com/kharmagas11/kharmagas_No11.pdf

[۴]

بسیاری از گٔل‌ های سرسبد روشنفکری جامعه­ ی ما استراتژی را نمی‌‌ شناسند. البته من واژه اندیشمند را به روشنفکر ترجیح داده و پیشنهاد کرده ام. ترجمه صحیح واژه­ ی لاتین  “انتلکتویل،” اندیشمند است و نه روشنفکر. روشنفکر شکل مدرن شده همان واژه نادرست منورالفکر زمان انقلاب مشروطیت بوده که گرفتاری‌های بسیاری در دیسکورس اندیشمندی ما بوجود آورده است. این البته بحث مفصلی است و به یاد داشته باشیم که اندیشمند (به عنوان فردی که از نیروی اندیشه خود و نه کار یدی خویش استفاده می کند) هم می تواند روشنفکر باشد و یا هم اینکه تاریک ­اندیش.

استراتژی یعنی‌ تصویری (اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، حقوقی، و غیره) از آینده داشتن. استراتژی یعنی‌ آفرینش بینشی یگانه از آینده­ ی دلخواه­ مان در همه­ ی زمینه‌ های نامبرده. استراتژی یعنی‌ ایجاد دیسکورسی برای شفاف­ کردن چشم­انداز آینده. اساس استراتژی هم به صورت واحد درآوردن همه­ ی این کوشش ­هاست، هم ­راستا و هم­ خوان ­کردن این چشم ­اندازهاست .

اگر استراتژی و چشم­انداز ایجاد شود، تدوین و فورموله کردن تاکتیک ‌ها و برنامه ­ریزی‌ ها برای رسیدن به چنان بینشی ساده ­تر خواهد بود. اگر جوانان ما، گام به گام، خواهان راهکار هستند، گناه از آنها نیست، گناه از بسیاری از گٔل‌ های سرسبد اندیشمندی ما و از رهبری اندیشمندی ماست که استراتژی را نمی‌‌ شناسد. گم­ گشتگی اغلب به آن دلیل است که بسیاری از گٔل‌ های سرسبد اندیشمندی ما تصویری از آینده ندارند.

آنچه مهم است آن است که یک تحول اجتماعی معقول یک استراتژی مشخص داشته باشد. اما آنچه که باید دقت کرد این است جنبش­ ها و شرایط هم بنا به تعریف ثابت نمی ­مانند و دائم در حرکت ­اند. اگر آن استراتژی، آن تصویر، آن بینش (اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، حقوقی، و غیره) شکل بگیرد، جوانان ما با نیروی خلاقه­ ی خود راهکار‌ها و تاکتیک‌ های خود را (برای شرایط ویژه­ی خود) در خدمت آن استراتژی تدوین خواهند کرد.

هر تحول اجتماعی اگر بخواهد که منسجم باشد باید یک استراتژی و بینش مشخصی برای اهداف و روش ­های تحول داشته باشد. در غیراینصورت می­تواند در مسیر حرکت خود دچار گم­ گشتگی شود و به بیراهه برود.

[۵]

https://www.linkedin.com/in/raymond-rakhshani-16628a5/detail/recent-activity/shares/

[۶]

Rakhshani, R. The Origins of Toyota Production System and the Kanban System. Proceedings of the International Conference on Productivity Improvement. Tokyo, 1984.

[۷]

Inter-related, interconnected and interdependent

[۸]

Wheeler, Stephen, M. and Beatley, Timothy. Sustainable Urban Development Reader. Routledge, 2014.

[۹]

Rakhshani, R. Origins of Modernity: Even Development in the Evolution of Science & Technology. CreateSpace Digital Publishing, A Division of Amazon, South Carolina, 2011.

[۱۰]

World Bank. Atlas of Sustainable Development Goals 2018: From World Development Indicators. World Bank Publications, 2018.

[۱۱]

Lomborg, Bjorn. Prioritizing Development: A Cost Benefit Analysis of the United Nations’ Sustainable Development Goals. Cambridge University Press, 2018.

[۱۲]

Monolith Press. The U.N. 2030 Agenda for Sustainable Development: A Critique. ACSC, Monolith Press, 2015.

[۱۳]

Bacchus, James. The Willing World: Shaping and Sharing a Sustainable Global Prosperity. Cambridge University Press, 2018.

[۱۴]

Sachs, Jeffrey, D. and Ki-Moon, Ban. The Age of Sustainable Development. Columbia University Press, 2015.

[۱۵]

United Nations. The Sustainable Development Goal. United Nations, 2018.

[۱۶]

United Nations Publications. The Sustainable Development Goals Report, 2019. United Nations, 2019.

[۱۷]

توضیح نیاز‌های توسعه ­ی مندرج در جدول بالا، در بخش پایانی کتاب  ” سرچشمه‌ های مدرنیته” داده شده است.

Rakhshani, R. Origins of Modernity: Even Development in the Evolution of Science & Technology. CreateSpace Digital Publishing, A Division of Amazon, South Carolina, 2011.

[۱۸]

Rakhshani, Raymond. Confoundedness: The Struggles of a Civil Movement. BookSurge Publishing, 2009.

ر. رخشانی. گم گشتگی‌ ها در تلاش‌ های جنبش مدنی. بوک سرژ، ۲۰۰۹

[۱۹]

Blewitt, John. Understanding Sustainable Development. Routledge, 2017.

[۲۰]

در هر دو مقاله نوشتم و باز هم تکرار می کنم که  من فکر می‌ کنم ساختِ اقتصادی نکبت ­بار­ و حریصانه ­ی دنیایِ امروز، استمرار دهنده­ ی سه پدیده ­ی فقر، فروسایش محیط زیست  (environmental degradation) و نظامی­ گری است. شیوه‌ های مبارزه با این سه پدیده در هر کشوری  گوناگون ­اند .

از نیازهای مبرمِ انسان آگاهِ امروزی، به ­کارگیری علم و صنعت و فن است تا پاسخگویی برای این سه پدیده باشد . وظیفه­ ی هر انسان آگاهِ مدرن است که با این سه پدیده­ ی نکبت ­بار­ (فقر، فروسایش محیط زیست و میلیتاریسم) – که من “مِحورِ شرارتِ” دنیای اقتصادی امروز می‌‌ نامم – مبارزه کند.

برخی‌ راه ­حل‌ ها برای جلوگیری و تعدیل این سه پدیده در هر کشوری چنین ­اند: ۱- ایجاد کارآفرینی درآمدزا (برای مقابله با فقر و بیکاری،) و ایجاد شرایط ارزش ­زای وفور (به جای شرایط کمبود،) و نه ایجاد شرایطی مصرفی، و همچنین مبارزه با تفکر “فقرستا” ۲- تدوین و اجرای قوانین حفظِ محیطِ زیست (ضدّ فروسایش آن،) و همچنین مقابله با تفکر مخرب مصرف­ گرا و ۳- جلوگیری از وقوع جنگ و محدودکردن بودجه ­های نظامی (ضدّ نظامی­ گری،) و همچنین ایجاد سیستم شفافِ بازسنجی و همسنگی (برای مقابله با نهاد‌هایِ ناپاسخگو و خود‌سر و فراقانونی و خودکامه­ ی امنیتی.)

در هر کشوری‌ که فقر رو به افزایش باشد، محیطِ زیست رو به فروسایشی افزون، و سیستم‌ امنیتی ­ای خودکامه و همچنین نظامی­ گری ­ای بی ­رویه داشته باشد، کارگزارانِ اقتصادیِ حکومت و دولتِ آن کشور، هم ­راستا و هم ­خوان با ساختِ نکبت ­بار دنیایِ اقتصادی امروز عمل می‌‌ کنند، حتی اگر ادعا‌ی مبارزه با آن ساختِ به اصطلاح” استکباری ” یا” امپریالیستی” را داشته باشند (چرا که سیستم اقتصادی حکومت و دولتِ آن کشور هم فقر، فروسایش محیط زیست و میلیتاریسم – که من “مِحورِ شرارتِ” ساختِ اقتصادی نکبت­ بار­ و حریصانه­ ی امروز می‌‌نامم – را استمرار می ‌‌دهد).

Smith, Philip, B. and Max-Neef, Manfred. Economics Unmasked. From Power and Greed to Compassion and the Common Good.Green Books, 2011.

[۲۱]

ناتوانی‌ پاسخگویی به حتی یکی‌ از عوامل و شاخص ‌های فوق، امکان توسعه پایدار یا همگون را دچار وقفه کرده و تلاش‌ های ما را به بیراهه می‌‌ کشاند و پیامد‌های اتلاف بسیار و ضایعات منابع را خواهد داشت، که بارها در طول ۵۰ سال گذشته ایران داشته ایم.

[۲۲]

در قسمتِ نتیجه­ گیری پایانی کتاب ” سرچشمه‌ های مدرنیته” ، با مروری بر پژوهش‌ ها و مطالعاتِ تطبیقی دو دهه ­ی اخیرِ جوامعِ رو به توسعه، بتفصیل به راهکار‌هایِ گوناگون آن جوامع باتوجه به ویژگی ‌‌هایِ بومی خودشان، برای اجرا و پیاده­ سازیِ هریک از فاکتور‌هایِ حیاتیِ‌ نام­ برده در جدولِ بالا پرداخته ام . در همه­ ی پژوهش­ ها، به اجرا گذاشتنِ و پیاده­ سازیِ درهم­ مرتبطِ آن عوامل از دلایلِ توفیقِ آن جوامع برای گذاری سالم از سنت به مدرنیته و گذار به توسعه پایدار، برشمرده شده­ اند.

Rakhshani, R. Origins of Modernity: Even Development in the Evolution of Science and Technology. CreateSpace: A Division of Amazon Publishing, South Carolina, 2009. Pages 566 through 615.

[۲۳]

interconvertible

[۲۴]

مساله اصلی‌ این است که این نویسندگان، مدرنیسم و مدرنیته را درهم کرده ­اند. آن نویسندگان اغلب از زاویه ­ی جامعه­ شناختی‌، تاریخی‌، فلسفی،‌ دینی‌، ادبی‌ و غیره (که مربوط به مباحث مدرنیسم هستند) به این مساله پرداخته ­اند، و نه از دیدگاه علمی‌ و فًن ­آوری که مرتبط با مدرنیته است.

[۲۵]

مباحث توسعه­ ی پایدار و مدرنیته اغلب برهم­ متکی (interdependent) و بهم پیوسته یا درهم­ بسته ­اند (interconnected).

[۲۶]

درهم کردن مباحث مدرنیسم و مدرنیته (به وسیله میرزابنویس­ ها) اغلب شدیدا به شناخت ما صدمه زده است. شاید یکی‌ از دلایل علاقه ­ی سطحی برخی‌ اندیشمندان ما به مباحث “پسامدرن” در عدم شناخت و گم گشتگی ما در مورد مسایل مدرن است.

نگاه کنید به ر. رخشانی، “گم گشتگی‌ ها در تلاش‌ های جنبش مدنی

[۲۷]

Hayward, Matthew, and Long, Maebh. New Oceania: Modernisms and Modernities in the Pacific. Routledge, 2019.

[۲۸]

ر.ک. به “مشروطه ایرانی‌، “ماشاالله آجودانی،

ر.ک. به “ما و مدرنیت،” و “زبان باز،” داریوش آشوری،

ر.ک. به “تجدد آمرانه، جامعه و دولت در عصر رضا شاه،”  تورج  اتابکی،

ر.ک. به “معمای مدرنیته”، و “مدرنیته و اندیشه ­ی انتقادی،” بابک احمدی،

ر.ک. به “مدرنیته و روشنفکران” ، “نقد عقل مدرن ” و “موج چهارم،”  رامین جهانبگلو،

ر.ک. به “ایرانیان و اندیشه تجدد” و “برلنی­ ها،” جمشید بهنام،

ر.ک. به “عکس‌ های یادگاری با جامعه­ ی مدنی” و “ما چگونه، ما شدیم؟” صادق زیباکلام،

ر.ک. به مقاله­ ی ” زنده باد دولت استبداد سکولار، ” منوچهر صالحی،

ر.ک. به “تاملی در مدرنیته ایرانی، ” و “روشنفکران ایران: روایت‌ های یأس و امید،” علی میرسپاسی، و

ر.ک. به “تجدد و تجدد ستیزی در ایران،”  عباس میلانی

متأسفانه کتاب‌ هایِ برشمرده، علیرغم تلاش نویسندگان ­شان اغلب خصوصیتِ تبادل­ پذیر و قابل­ مبادله­ ی دو مقوله­ ی مدرنیته و مدرنیسم را در لابلایِ نوشته­ ها و همچنین در دو مقوله ­ی “تجدد” و “مدرنیت” بوفور در خود دارند و به گفته­ ی قدما: “آمدند زیر ابروی­ اش را بردارند چشم­ اش را کور کردند“.  و همچنین کتاب ‌هایِ برشمرده اغلب گذشته­ گرا هستند و علیرغم ادعای ­شان، به پاسخ­ گویی برای مسایل حیاتی‌ امروزی نمی ‌‌پردازند و مدرن محسوب نمی ­شوند . قدیمی‌‌ ها می‌‌ گفتند: “مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان“.

[۲۹]

همچنین امیدوارم که در این تلاش قادر باشم مفهوم آن توازنی که گرامشی بدان اشاره داشت، یعنی‌ توازن بین بدبینی عقل (pessimism of the intellect) و خوش­ بینی‌ اراده (optimism of the will) را، برای خوانند­گان جوان و متفکر موجب شوم.

[۳۰]

Blewitt, John. Understanding Sustainable Development. Routledge, 2017.

[۳۱]

برنامه ­ریزیِ درازمدت از موضوعات کلیدی و مدیریتی اقتصاد مدرن و معمولا از دروس اصلی‌ رشته‌ های “علوم” انسانی‌ امروز است .

[۳۲]

Stalk, G. Jr. & Hout, T. M. Competing Against Time. The Free Press, New York, 1990.

[۳۳]

Davis, Douglas. Creative Strategy and the Business of Design. HOW Books, 2016.

[۳۴]

Rasheed, Howard. Innovation Strategy: Seven Keys to Creative Leadership and a Sustainable Business Model. iUniverse, 2012.

[۳۵]

Heath, Dan. Upstream: The Quest to Solve Problems Before They Happen. Avid Reader Press, Simon & Schuster, 2020.

[۳۶]

Nelson-Isaacs, Sky, and Jaworski, Joseph, and Bowman, John Mark. Living in Flow: The Science of Synchronicity and How Your Choices Shape Your World. North Atlantic Books, 2019.

[۳۷]

Pherson, Katherine, H. and Pherson, Randolph, H. Critical Thinking for Strategic Intelligence. CQ Press, 2016.

[۳۸]

World Bank, East Asian Miracle, Washington, D.C.: Oxford University Press, 1993

[۳۹]

در مقاله شماره یک پیرامون حوزه‌ های صنعتی کلیدی امروزی ایران نوشتم که برای نمونه تنها با نگاهی‌ اجمالی و ‌با استناد به آمار‌ها می ‌‌توان نتیجه­ گرفت که مثلا امروز ۱ صنایع پتروشیمی؛ ۲صنایع محصولات کانی غیرفلزی بجز فرآورده‌ های نفت و ذغال ­سنگ؛ ۳صنایع نساجی، پوشاک و چرم؛ ۴صنایع مواد غذایی‌ ۵صنایع ماشین­ آلات، تجهیزات، ابزار و محصولات فلزی؛ و ۶صنایع خودروسازی (با همه ­ی اتلاف و علیرغم همه ­ی ضایعات آن) نقشی‌ عمده در کارآفرینی درآمدزا در زنجیره­ ی تامین و عرضه­ ی کشوری دارند. همچنین اشاره داشتم که صنایع مواد غذایی ایران، هم اکنون، می توانند به راحتی با دیگر کشورها رقابت کنند و موفق هم باشند. البته مطالعه پیرامون مسائل زیست محیطی این صنایع می بایست هرچه سریع تر موضوع پژوهش باشد.

[۴۰]

Dalio, Ray. Principles for Success. Simon & Schuster, 2019.

[۴۱]

Doerr, John, and Page, Larry. Measure What Matters: How Google, Bono, and the Gates Foundation Rock the World with OKRs.  Penguin Books and Audio, 2018.

[۴۲]

Kohama, Hirohisa. Industrial Development in Postwar Japan (Explorations in Economic History.) London: Routledge, Taylor & Francis Group, 2007.

[۴۳]

Kim, S-K. Class Struggle or Family Struggle? The Lives of Women Factory Workers in South Korea. Maryland: Cambridge University Press, 2009.

[۴۴]

Ning, L. China’s Rise in the World ICT Industry: Industrial Strategies and the Catch-Up Development Model. (China Policy Series) London: Routledge, 2009.

[۴۵]

Kwong, K.S. and Chau, L.C. and Francis, T.L. and Larry, D.Q. Industrial Development in Singapore, Taiwan and South Korea (World Scientific.) Singapore, Hong Kong and Bangalore: World Scientific Publishing Company, Pte. Ltd. 2001.

[۴۶]

Amsden, Alice, H. and Chu, Wan Wen. Beyond Late Development: Taiwan’s Upgrading Policies. The MIT Press, 2003.

[۴۷]

Yoo, Jungho, “Neoclassical versus Revisionist View of Korean Economic Growth,” Development Discussion Paper No.588, Harvard Institute for International Development, 1997

[۴۸]

Pekkanen, Robert. Japan’s Dual Civil Society: Members Without Advocates. Stanford University Press, 2006.

[۴۹]

این واضح و مبرهن است که راهکارهای توسعه ­ی پایدار آن کشورها، هریک ویژگی ‌‌های بومی خود را داشته ­اند. حتی دو خانواده هم کاملا شبیه هم نیستند، چه برسد به دو کشور و دو اقتصاد و دو اجتماع.

[۵۰]

World Bank. Atlas of Sustainable Development Goals 2018: From World Development Indicators. World Bank Publications, 2018.

[۵۱]

Yoo, Jungho,”The Industrial Policy of the 1970s and the Evolution of the Manufacturing Sector in Korea”, KDI Working Paper No. 9017, Oct. 1990

[۵۲]

Sachs, Jeffrey, and Ki-Moon, Ban. The Age of Sustainable Development. Columbia University Press, 2015.

[۵۳]

Ericsson, K. Anderson, and Hoffman, Robert, R. and Kozbelt, Aaron, and William, Mark, A. The Cambridge Handbook of Expertise and Expert Performance. Cambridge University Press, 2018.

[۵۴]

Smith, B.M. The Role of Expertise. New York: Phi Delta Kappa Inc. Distributed by Thomas Gale, 2006.

[۵۵]

راحت ­طلبی و خلق ­وخوی پیدا کردن میان ­بر و راه­ های بی ­دردسر و کم زحمت  حل مساله هم در میان عوام به این مساله دامن می ­زند. خیل عظیم کتاب­ های روانشناسی عوام Pop Psychology در پیش­ خوان کتابفروشی ­ها هم می ­تواند گواه همین ادعا باشد. در مقام مقایسه، چقدر کتاب ­های اصیل علمی طرفدار دارند؟ و چقدر کتاب ­های “چگونه در یک چشم به هم زدن”  خود را بشناسیم یا خوشبخت شویم یا کودک درون را بیابیم یا میلیاردر شویم یا کلّ هستی‌ را در ذره­ ی جان­ مان بیابیم! یا وزن خود را کم کنیم یا عرفان کوانتومی! را کشف کنیم! یا پوستی سالم و شاداب داشته باشیم یا …. ؟!

[۵۶]

Hockaday, Tom. University Technology Transfer: What It Is and How to Do It. Johns Hopkins University Press, 2020.

[۵۷]

Cowen, Tyler. Stubborn Attachments: A Vision for a Society of Free, Prosperous, and Responsible Individuals. Stripe Press, 2018.

[۵۸]

پس از انقلاب ۱۳۵۷ برنامه ریزی همواره چشم اسفندیار (پاشنه آشیل) نظام بوده است.  بی‌ کفایتی‌ ها و ضعف‌ های ذاتی نظام نکبت و اهریمنی  ولایت فقیه در برنامه ریزی هم که در دوران اولیه آن شکلی نطفه ای داشتند و در شکست‌ های پی در پی برنامه ریزی‌ های بی‌ پایه و بدون چشم انداز آن نمایان می شدند، با “توسعه یافتگی سستی ها” نیاز به جایگزین ساختن کلی برنامه با بسیج بوده است.

[۵۹]

Shaede, U. Choose and Focus: Japanese Business Strategies for the 21st  Century. Ithaca, NY: Cornell University Press, 2008.

[۶۰]

Akkemik, K.A. Industrial Development in East Asia: A Comparative Look at Japan, Korea, Taiwan and Singapore (Economic Development and Growth). Singapore: World Scientific Publishing Company Ltd., 2009.

[۶۱]

Whiteley, A. and Cheung, S. and Zhang, S.Q. Human Resource Strategies in China. River Edge, NJ: World Scientific Publishing Company, Inc., 2001.

[۶۲]

Lee, S.K. and Goh, C.B., and Fredriksen, B. Toward a Better Future: Education and Training for Economic Development in Singapore since 1965. The International Bank for Reconstruction and Development, 2008.

[۶۳]

Shouse, R.C. Leadership in Taiwan Schools. London: Verso, 2010.

[۶۴]

Kamau, Macharia, and Chasek, Pamela, and O’Connor, David. Transforming Multilateral Diplomacy: The Inside Story of the Sustainable Development Goals. Routledge, 2018.

[۶۵]

تمدن و فن ­آوری و علم از ملتی به ملتی و از عصری به عصری دیگر منتقل شده و تکامل آن در پرتو همین انتقال صورت گرفته است. هر ملتی یا هر عصری هم رنگ فکر و فرهنگ خود را بر آنچه از دیگران اقتباس کرده است، بخشیده و در نتیجه تمدن‌ های گوناگون و متنوع پدید گردیده ­است. هیچوقت نقص ملتی نیست که از فکر و روش و تمدن ملتی دیگر استفاضه و اقتباس کند، به شرط اینکه با تفکری سیستمی‌ و ریشه ­ای معرفت و بینش ملی‌ را بکار بندد و به عناصر و فکر و روش مقتبسه، رنگ فکر و ذوق خود را ببخشد، یعنی‌ آنچه کسب کرده است در خود برده، هضم کند و بعد با فکر و خلاقیت ملی‌ و نیاز‌هایِ کلیدی علمی‌ و صنعتی روزِ خود ممزوج نموده، عناصر جدیدی را در تمدن ببارآورد و نه اینکه کاریکاتور تمدن دیگری شود. قدیمی‌‌ ها می‌‌ گفتند: “کلاغه آمد راه رفتن کبک را یاد بگیره، راه رفتن خودش هم یادش رفت.”

Kamau, Macharia, and Chasek, Pamela, and O’Connor, David. Transforming Multilateral Diplomacy: The Inside Story of the Sustainable Development Goals. Routledge, 2018.

[۶۶]

Stowell, S. and Mead, S. Ahead of the Curve: A Guide to Applied Strategic Thinking. Salt Lake City, UT: CMOE Press, 2005.

[۶۷]

ایران هم در برهه‌ های متفاوت تلاشِ خود را برای گذار به شرایطِ تاریخی مدرن و برنامه ­ریزی داشته است اما آن تلاش‌ ها بندرت متکی‌ بر دیدی استراتژیک بوده ­اند . برای نمونه دانشمندان و متخصصان سازمان برنامه­ ی ایران صد‌ها برنامه را در طول سال ‌ها نوشتند که هرگز به اجرا در نیامدند و برای آن برنامه‌ ها بسیار هم زحمت کشیده شد و بسیار هم بر روی آنها کار و پژوهش شد. مساله این است که بدون تفکر سیستمی‌ و بدون بینش استراتژیک و آتیه­ نگر اصلا اجرای هیچ برنامه­ ای عملی‌ نیست. یا در صورت اجرا هم با شکست روبرو می‌‌ شود چون متکی‌ بر تفکری سیستمی‌ و بینشی استراتژیک نیست. اگر نه‌ در این بحثی نیست که بر روی آن برنامه‌ ها کار نشده بود، خیر، کار هم بسیار شده بود اما بدلیل فقدان تفکری سیستمی‌ و بینشی استراتژیک، زیرساخت و شالوده­ ی درست و حسابی‌ نمی ­توانستند داشته باشند، اجراپذیر نبودند، و نهایتاً علیرغم نیت درست و زحمت بسیار و تخصیص منابع، در بایگانی‌ ها خاک خوردندو یا با شکست روبرو شدند و یا اینکه، در صورت اجرایی شدن،  هزینه‌ های اتلاف در آنها، سود آوری آنها را از بین برد .

برنامه­ ریزی بدون تفکری سیستمی‌ و بینش استراتژیک مثل این است که بجای جایگزینی یک ساختمان کلنگی با ساختمانی نوساز (که آرشیتکت و مهندس سازه و مهندس ساختمان با تفکری سیستمی‌ و بینشی دراز مدت آن را طراحی می ‌‌کنند،) برای زود علم کردن ­اش، آن را به دست “بساز و بفروش­ های بی­ انصاف” بسپاریم. خوب سپس ساختمان نوسازی را ، روکارشده با سنگ مرمرهای چشم نواز، تحویل ­مان می­ دهند که از بیرون زیباست و وقتی به داخل آن وارد می ­شویم می ­بینیم ای دل غافل که ساختمان تحویل­ داده ­شده­ مان نه پی ­ریزی و شالوده درست و حسابی دارد نه اساساً می ­توان به “ستون­ های سست” آن تکیه کرد و زیر سقف آن پناه گرفت.

[۶۸]

البته در همه ی کشورهای موفق چنین برنامه ریزی دراز مدتی متکی بر واقعیات علمی آن کشور و متکی بر تصمیم‌ های جمعی درست در زمانی درست بوده ا‌ند.

[۶۹]

آیا در کشوری که فروسایشِ محیطِ زیست، خشکسالی و آلودگیِ منابعِ آب داریم، آیا نیاز فوری کشوری ما در حوزه‌ های علم و فن ­آوری و صنعت، “انرژی هسته ­ای،” “موشک” و یا “ماهواره” است؟! آیا در کشوری که علم و فن و صنعت می ‌‌توانند (با برنامه ­ای صحیح) پاسخگوی نیاز‌های جدی ما برای) تغییر اقتصاد، و کارآفرینی درآمدزا، و اصلاح سیستم تحصیلی و آموزش علمی‌ درست، و پایستگی محیط زیست، و فقرزدایی و بهبود منِش در جامعه) باشند، تخصیصِ منابعِ کشوری برای “انرژی هسته ­ای” یا برای فرستادنِ “ماهواره” و یا “موشک” جهت تقویتِ صنایع حوزه‌ های نظامی، رشدی سرطانی نیست؟ آیا این تخصیص بی ‌رویه­ ی منابع کشوری در حوزه‌ های اقتصادی غیرکلیدی نیست؟ آیا این سیاست اقتصادی ­ای پراتلاف و بی ­رویه­ نیست؟

[۷۰]

در هر کشوری، داشتن سازمانِ برنامه ­ای (مستقلِ از حکومت) که اهدافِ آن سازمانِ برنامه پژوهش­ های استراتژیک در حوزه­ ی نیاز‌های توسعه ­ی آینده­ ی کشور باشد ضروری است. وجودِ چنین سازمانی مستقل (که مجموعه ­ا­ی از کارشناسانِ علمی‌ و متخصصانِ فنی‌ و صنعتی را گِردِ هم­آورده) و بتواند همخوانی و همسانی برنامه‌ های حکومتی را با بینش استراتژیکِ نیاز‌هایِ توسعه­ ی همگونِ کشور مقایسه، ارزیابی و نقد کند بسیار مهم است.

[۷۱]

نگاه کنید به: دنیای اقتصاد – دکتر مسعود نیلی – پنج چالش آینده اقتصاد ایران –  شهریور  ۱۳۸۹

«علم “چارچوبی” فراهم می ‌کند که در محدوده ­ی آن، راه‌ حل‌ های “بومی” برای مسائل پیدا می ‌شود. این به معنی آنست که علم در حوزه ­ی اجتماعی، رقیبی برای راه ‌حل‌ های بومی نیست. »

دکتر نیلی بررسی علمی را در برابر اتکا به سلیقه­ ی فردی و روزمرگی قرار داده و می ­نویسند که علم، حاصل از انباشت تلاش چارچوب‌ دارِ دانشمندان در اقصی نقاط جهان است که جایگزینی ندارد و محروم شدن از بکارگیری آن، تنها راه سلیقه ­مداری و روزمرگی را برای مواجهه با مسائل باز می‌ کند.

[۷۲]

که البته در شرایط فعلی تحریم‌ ها (مجازات‌ های بازدارنده sanctions ) و فساد رانتی (حکومتی – دولتی ) به نظر ناممکن می رسد و چالشی ترسناک است.

[۷۳]

من در همه جا سعی می کنم که واژه حکومت را بدرستی برای Government  بکار بگیرم و از این استفاده نادرستی که حکومت را برای تشکیلات موازی یعنی برای حاکمیت “بیت رهبری نظام نکبت” استفاده می کنند  و دولت را برای قوه مجریه و کابینه بکار می گیرند،  پرهیز کنم.

Government  حکومت است.

State  دولت است.

در دانش ‌ها و مطالعات سیاسی، حکومت بخشی از دولت محسوب می شود. برای نمونه انگلستان دولتی  a Stateاست که حکومتی محافظه کار  Conservative Governmentدارد.

[۷۴]

یارانه­ های دولتی یا حکومتی (پیش و پس از انقلاب) هرگز بر اساس الگویی با تفکری سیستمی‌ و متکی‌ بر بینشی آینده ­نگر برای توسعه­ ی همگون اقتصاد کشور نبوده­ اند. بلکه یارانه­ ها اَغلب الگویی دولتی یا حکومتی و برای “خواص “بوده ­اند. این الگو این است که قبلا رانت نفتی یک جور توزیع می ­­شد (به صورت یارانه یا سوبسید دولتی) در حال حاضر قصد بر این است که به گونه­ ­ای دیگر توزیع شود. مساله این نیست که از اقتصاد رانتی خارج شویم بلکه مساله این است که توزیع رانت به طور کامل طوری بود که بیشتر طبقه ­­ی بالای “خواص “از این یارانه­ ­های دولتی یا حکومتی یا انرژی استفاده می­ ­کردند و در حال حاضر قصد بر این است که این موضوع از آنها گرفته شود و به شکلی دیگر به طبقه­ ­ی دیگری از “خواص ” توزیع شود. به احتمال زیاد، اصرار برای وزیر نفت شدن به گونه ­­ای نشانگر کشمکش ­‌های “خواص” و “خودی­ها” بر سر چگونگی‌ توزیع رانت نفتی‌ بوده است.

[۷۵]

همه­ ی یارانه‌ ها هدفمند هستند و اصولاً یارانه­ ی بی ­هدف وجود ندارد. از لحظه ­ای که هر دولتی یا حکومتی تصمیم به اختصاص یارانه می ­گیرد، هدف مشخصی‌ دارد. بنابراین مبحث اصلی‌ هدفمند کردن یارانه ‌ها نباید باشد بلکه اندازه­ گیری چگونگی‌ کارکرد و کاربرد یارانه‌ ها، شفاف ­کردن آنها و ضایع و تلف نشدن آنهاست که حائز اهمیت است.

همه­ ی دولت‌ ها یا حکومت های جهان هم اغلب برای برقراری تعادل بین بخش‌ های مختلف اقتصاد خود و در بخش ‌های کلیدیِ کارآفرین و درآمدزای خود یارانه (سوبسیدی) می ‌‌دهند. اغلب هم کاربرد و تاثیر یارانه‌ ها را به دقت اندازه ­گیری می ‌‌کنند. اگر اندازه­ گیری ­ها نشانگر آن باشند که یارانه ‌ها ضایع می‌‌ شوند اغلب از تخصیص مجدد سوبسیدها جلوگیری می‌‌ کنند .

Sterling Education. Everything You Always Wanted to Know About American Government and Policies. 2018.

[۷۶]

Kariya Takehito, and Rappleye, Jeremy, and Steiner-Khamsi, Gita. Education, Equality, and Meritocracy in a Global Age: The Japanese Approach. Teachers College Press, 2020.

[۷۷]

Guo, Yugui. Asia’s Educational Edge, Current Achievements in Japan, Korea, Taiwan, China, and India. Lexington Books, 2005.

[۷۸]

U.S. Dept. of Education. The Educational System in Japan: Case Study Findings. 1998.

[۷۹]

البته از خاطر نبریم که جامعه مدنی، جامعه ای درگیر در مسائل اجتماعی خویش است. چنین جوامعی تنها چشم به حکومت یا دولت نداشته و در شکل گیری آینده و سرنوشت خود سهیم و شریک ا‌ند. چنین جوامعی به استقلال مدنی رسیده ا‌ند.

تجربیات مدنی همه کشورهایی که در چهل سال گذشته (شیلی، آرژانتین، دیگر کشورهای امریکای لاتین، کشورهای متعدد در اروپای شرقی‌ منجمله روسیه، تونس و دیگر ملت ها) بدون جزم اندیشی‌ دوگانه گرای “اصلاحات یا انقلاب،” سرنوشت خود را در جنبش ‌های مدنی خود تغییر دادند، مشاهده و مطالعه کنیم و بیاموزیم. در نهادهای مدنی و محلی خود درگیر شویم و ترس و کاسبکاری را کنار بگذاریم. همکاری کنیم و آینده مان را بسازیم.

[۸۰]

همانگونه که در دیباچه ­ آورده شد، خاستگاه شکل ­گیری تدریجی و تثبیت‌ هر دولتی اقتدارگرا و دستگاه حکومتی آن در اغلب موارد از ۶ منبع سرچشمه گرفته است: ۱- کردار و رفتارهای روشنفکران (چه دینی، چه سکولار، چه موافق، چه مخالف) ” آتوریته پرور” که به دولتی یا حکومتی اقتدارگرا به مرور مشروعیت داده و می ‌‌دهند؛ ۲- منابع انسانی‌ روشنفکری که به شکل­ گیری و تثبیت‌ دولتی یا حکومتی اقتدارگرا یاری داده و می ‌‌دهند؛ ۳- توانایی ‌‌ها و دانش­ های روشنفکرانی که نیاز‌های تخصصی و مهارتی شکل ­گیری نهاد‌های دولتی یا حکومتی و اقتدارگرا را بر آورده کرده و می‌‌ کنند؛ ۴- نهاد‌هایی (دولتی یا حکومتی و غیره) که به عوامل نامحسوسِ روانشناختی و باورمند، و به عادات و رفتارها و دیدگاه ‌های جامعه برای مشروعیت بخشیدن به دولتی یا حکومتی اقتدارگرا به مرور سویه داده­ اند و می‌‌ دهند؛ ۵- منابع مادی (طبیعی، فیزیکی‌، مالی‌ و غیره) که اغلب در تثبیتِ قدرتی اقتدارگرا به خدمت گرفته شده و می‌‌ شوند؛ و بالاخره ۶- ابزارهای اجرای “اطاعت از قدرت” که ابزار تنبیه، تحمیق، شستشوی مغزی و سرکوب نیز خوانده شده و می ‌‌شوند.

هیچ روشنفکر باشخصیت و آگاه و درست و حسابی با توانایی‌‌ هایی تخصصی و دانش­ هایی مهارتی، بجای بکارگیری آنها برای خدمت به جامعه ­ی مدنی، هرگز گرفتار مشروعیت ­بخشی به هیچ قدرت سیاسی و هیچ دولتی یا حکومتی اقتدارگرا نمی ‌‌شود.

اگر برخی از اندیشمندان (چه دینی و چه سکولار) هنوز این را درک نکرده ­اند، یا مشکل از آنهاست یا اینکه از عدم درک پیشین خویش و از رفتارهای خود که گام به گام با چشم ­انداز کارگزاران امروزی نظام نکبت و اهریمنی ولایت فقیه همخوانی داشت خجول هستند و “تظاهر به خواب” می‌‌ کنند. کافی‌ ست اندیشمندان (چه دینی و چه سکولار) به گفته‌ ها و عملکرد‌های گام به گام کارگزاران رژیم فعلی نکبت از بدو انقلاب تاکنون و همچنین به رفتارهای آن ­زمان خود نگاهی‌ بیاندازند.

نام جریانات (موافق و مخالف) و برخی از اندیشمندان “آتوریته ­پرور و تاریک اندیش” که در پندار و کردار گام به گام به شکل ­گیری شرایط اقتدارگرایانه­ ی فعلی‌ سویه داده ­اند مشخص است –  برخی‌ از آنان اکنون گوشه­ ی عزلت گزیده ­اند، تعدادی (موافق و مخالف) با مردم ایران همدردی می ­کنند و برخی نیز بر خر مراد سوار هستند. با دسته­ ی آخری کاری نیست اما هم ­دردان امروز ما، از پندار “شخصیت­ پرست ” و بسیاری از کردارها و رفتارهای “آتوریته­ پرور” نادرستی که بر آن صحه گذاشتند، می ­بایست استغفار کرده و رفتار خود را نقد کنند. مسلما نقد آنان از کردار پیشین خویشتن مورد قبول مردم قرار خواهد گرفت.

در عین حال دریایی از تجربیات مربوط به مبارزات آزادی­ خواهانه و تلاش­ های دموکراتیک و عدالت ­طلبانه نزد ماست. از انقلاب مشروطه تاکنون، راه زیادی پیموده ­ایم . اگرچه با ناکامی­ های بعضاً بزرگی نیز مواجه شده­ ایم اما به تدریج و سرانجام یاد گرفته­ ایم که تنها با نگرش انسانی، استقلال تفکر، پرهیز از “شخصیت ­پرستی، “احترام به فردیت آدمی‌، منشی درست، پرهیز از “توده”ستایی و پرهیز از فقرستایی، و با روشی اخلاقی در پی تحقق رویاهای خویش باشیم. چنین بینش و منشی، برای استقرار و همه­ جاگیر شدن، نیاز به زمان دارد. مهم آن است که روند امور به آن سمت باشد یعنی بینشی استراتژیک و چشم­ اندازی روشن داشته باشیم.

[۸۱]

همه ­ی کشور‌هایِ غیرغربیِ مدرن و کشورهای پیشرفته­ ی مدرن جهان با سرمایه­ گذاری در تربیت نیروی انسانی و از مسیر آموزش و پرورش به مدارج بالای علمی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی رسیده ­اند .

به گفته ­ی ابوشکور بلخی : “هر که نآمخت از گذشت روزگار                     نیز نآموزد ز هیچ آموزگار” و متاسفانه نگاه سیاسی– امنیتی دولتمردان کشورمان به وزارت آموزش و پرورش، آن را به محل آزمون و خطا تبدیل نموده و نه تنها سرنوشت میلیون­ ها دانش ­آموز را دستخوش سیاست ­های مقطعی و غیرکارشناسانه­ و مکتبی خود قرار می ­دهد، بلکه علیرغم امضای دولت ایران در پای مصوبات کنوانسیون صنفی آموزش بین ­الملل، مانع اجرای این مصوبات، مبنی برفعالیت آزادانه­ ی معلمان در امور صنفی و داشتن نشریه ­ی مستقل علمی و تجمع آنان هم می­ گردد.

مطابق با آمار ۱۳۹۵ کشوری، چیزی بیشتر از ۱۲ درصد جمعیت ایران بی‌ سواد مطلق هستند، یعنی حتی سواد خواندن و نوشتن هم ندارند.

اگر تعریف بی ‌سوادی یونیسف که شامل بی‌ سوادی عاطفی (برای نمونه شکنجه گران، لباس شخصی ها، کارگزاران امنیتی و غیره،) بی‌ سوادی مدیریتی (کسانی که از مدیریت امور معمولی زندگی خود عاجز هستند،) بی ‌سوادی رایانه ای، بی ‌سوادی ارتباطی (عجز در دوستی،) بی‌ سوادی علمی (برای نمونه همه ی آنها که در اشأعه خرافات سهیم ا‌ند)  را هم به آن ۱۲ درصد اضافه کنیم، می توان به جرات از بی‌ سوادی اجتماعی ای بالای ۱۵ درصد در ایران سخن گفت.

این در صد از بی‌ سواد ها، پایه‌ های نظام هستند. دلیل اصلی اصرار نظام نکبت ولایت فقیه بر آموزش‌ های مکتبی و ایدئولوژیک، بجای آموزش‌ های راستین و مدرن، در حفظ پایه‌ های بی ‌سواد `توده ای” و “امتی” خویش است.

[۸۲]

همه ­ی کشورهایِ غربی و دیگر کشورها (در آسیایِ جنوبِ شرقی‌) که گذاری سالم به مدرنیته داشته ­اند بلااستثنا نظریه‌ های علمیِ‌ معرفی­ شده در کتاب “سرچشمه ‌های مدرنیته” را، در حوزه‌ های فیزیک، شیمی‌، زیست ­شناسی‌ و علوم زمینی‌ و فن­ آوری ‌های درهم­ بسته با آنها، معمولا به نحوی برهم­ متکی‌ (و نه بریده­ بریده) در دبستان­ ها، دبیرستان­ ها و دیگر نهاد‌های آموزشی‌ خود امروزه تدریس می‌‌ کنند. در نتیجه نیرویِ انسانی‌ خود را با چنین حوزه‌ هایِ علمیِ‌ مدرن آشنا می‌‌ کنند. در بخش پایانی کتاب”سرچشمه ‌های مدرنیته” ، نتیجه­ ی پژوهش ‌های تطبیقی خود در مورد کشور‌های آسیای جنوب شرقی‌ را) از دیدگاه پژوهشگران همان کشورها ( ارائه کرده ­ام.

[۸۳]

برای آشنایی بنیادین با پایه‌ های علم و تخصص‌ های فنی و ابزارهای آن، به مجموعه مقالات و فایل‌ های صوتی من مراجعه فرمائید:

https://t.me/natureofscience

https://www.linkedin.com/in/raymond-rakhshani-16628a5/detail/recent-activity/shares/

[۸۴]

Rakhshani, R. Origins of Modernity: Even Development in the Evolution of Science & Technology. CreateSpace Digital Publishing, A Division of Amazon, South Carolina, 2011.

[۸۵]

در نظام­ های خودکامه و ناسالم، در اغلبِ موارد، بجایِ تفکیک و توازنِ سه قوه­ یِ مقننه، قضائیه، و مجریه،  که بازسنجی و همسنگی Checks and Balance) )  را تضمین می­ کند، بیشتر با تفوق و سلطه­ یِ یکی از سه قوه بر دو دیگر قوه، و یا با مداخله­ یِ نهادهای فراقانونی و یا موازی روبرو هستیم.

در دوره­ ی مشروطیت با زیاده­ روی ‌های قوه ­ی مقننه روبرو بودیم، در همه­ ی دوره­ ی پهلوی ‌ها با خودکامگی و ریخت ­وپاش‌ های قوه­ ی مجریه و دربار، و در دوره­ ی نکبت رژیم ولایت فقیه با ناپاسخگویی و تفوق قوه­ ی قضائیه روبرو هستیم که هیچ التزامی به رعایت قانون اساسی‌ ندارد و می ‌‌تواند با مانور بین شعبات فراقانونی‌ (دادگاه ویژه ­ی روحانیت، مطبوعات، دادگاه انقلاب و غیره) به سادگی‌ نهادی خودکامه و ناپاسخگو باشد.

Guattari, Felix. “Chaosophy. Everybody Wants to be a Fascist.” Pg. 154 – ۱۷۵٫ Semiotexte Publishers, Los Angeles, CA., 2007

[۸۶]

برای نمونه امروز “علومِ” انسانی‌ موردِ حمله ­ی حکومتی یا دولتی نظام نکبت و اهریمنی ولایت فقیه قرارگرفته ­اند . فلسفه، روان ­شناسی، جامعه ­شناسی، “علومِ” سیاسی، حقوق، اقتصاد، مدیریت و بعضی از رشته­ های دیگر از جمله متهمانی هستند که باید برای استمرارِ وجودِ خود از ناآشنایان به ظرایفِ این رشته­ ها کسبِ مجوز کنند . امروزه متاسفانه از زبانِ برخی مسئولین نظامِ آموزشِ عالیِ کشور هم اینگونه شنیده می­ شود که آنها این “علوم” را عناصرِ تهدیدآمیز برایِ کشور تلقی می ­کنند ! هم اکنون حذف رشته­ های روزنامه‌ نگاری، روابط عمومی، علوم اجتماعی، علوم تربیتی، مدیریت برنامه ‌ریزی آموزشی، دروس آموزش و پرورش کودکان با ناتوانی های  ذهنی در پیش‌ دبستان و دبستان، فلسفه، علوم اقتصادی، حسابداری و روانشناسی در دانشگاه علامه طباطبایی صورت گرفته است. این نشانگر این است که دخالت‌ هایِ حکومتی یا دولتی و حضور “خودی ­ها” در این دانشگاه از دیگر موسسات عالیِ آموزشی بیشتر است.

[۸۷]

National Research Council

[۸۸]

National Research Council. The National Science Education Standard. Washington, DC: National Academy Press, 2008.

[۸۹]

Cave, P. Primary School in Japan: Self, Individuality, and Learning in Elementary Education (Japan Anthropology Workshop Series.) London: Routledge, 2009.

[۹۰]

Tjeldvoll, A. Education & the Scandinavian Welfare State in the year 2000: Equality, Policy, and Reform. Garland Reference Library of Social Science, Volume 1129. Washington, DC: Garland Library, 2000.

[۹۱]

USA International Business Publication. Vietnam Clothing & Textile Industry Handbook. Washington, DC, 2009.

[۹۲]

Ong, A. Spirit of Resistance and Capitalist Discipline: Factory Women in Malaysia. New York, NY: State University of New York Press, 2010.

[۹۳]

Karpinski, M.C. Teaching in the Land of Kimchi: Discovering South Korea As a Working Ground. Pittsburgh, PA: Rose Dog Books, 2010.

[۹۴]

Prime Video TV Series. How the World Learns: Comparative Educational Systems. The Great Courses, 2013.

[۹۵]

Rakhshani, R. Origins of Modernity: Even Development in the Evolution of Science and Technology. CreateSpace: A Division of Amazon Publishing, South Carolina, 2009.

[۹۶]

http://www.nber.org/papers/w17231July 2011

[۹۷]

Park, Hyunjoon. Re-Evaluating Education in Japan and Korea: De-Mystifying Stereotypes. Routledge, 2013.

[۹۸]

Zhao, Yong. Who’s Afraid of the Big Bad Dragon? Why China Has the Best (and Worst) Education System in the World. Jossey-Bass, 2014.

[۹۹]

Talib, Nadira. Is It Time to Let Meritocracy Go? Examining the Case of Singapore. Routledge, 2020.

[۱۰۰]

Bakri Musa, M. An Education System Worthy of Malaysia. New York, NY: Writers Club Press, 2003.

[۱۰۱]

Khine Swe, Myint. Science Education in East Asia: Pedagogical Innovation and Research-Informed Practices. Springer, 2015.

[۱۰۲]

The art of listening in the 2nd and 3rd grades

[۱۰۳]

Root-cause identification; in the 4th and 5th grades

[۱۰۴]

Collective decision-making; in the 5th and 6th grades

[۱۰۵]

The art  of collaboration; in the 5th and 6th grades

[۱۰۶]

Participative management; in the 7th grade

[۱۰۷]

What is implementation? In the 8th grade

[۱۰۸]

موثر‌ترین شیوه قوام دهی به جامعه مدنی، طراحی سیستم درست آموزشی کشوری و سپس گسترش هرچه بیشتر و تقویت هرچه عمیق تر پیوندهای نهادهای موجود مدنی، و سپس ایجاد نهادهای نوین (از قبیل سازمان ‌های زنان، جوانان، سالمندان، اتحادیه ها، اصناف، شوراها، سازمان‌ های نویسندگان، هنرمندان، نهاد‌های زیست محیطی، محلی، قومی – فرهنگی، سازمان‌ های کارمندان و کارگران، کشاورزان، رانندگان، اموزگاران، اساتید و پژوهشگران، و هزاران هزار نهاد غیر دولتی، غیر انتفاعی و غیر خصوصی دیگر) هستند. این نهادها، نطفه‌ های جامعه قوام یافته مدنی آینده هستند. همه پژوهش‌ های من نشانگر آن ا‌ند که هرچه تعداد این نهاد‌ها در هر جامعه ای و پیوند‌های‌ شان بیشتر، آن جامعه دمکراتیک  تر است. درجه حیات دمکراتیک هر جامعه ای در هرجای جهان، نسبتی مستقیم با تعداد نهاد‌های پیوسته و درگیر مدنی همان جامعه دارد. هرچه نهادهای مدنی در جامعه فزون تر، و پیوندهای آن نهادها محکم تر، دمکراسی عمیق تر است، و روند‌های غالب آن جامعه قانونمندتر است. جامعه مدنی، جامعه ای درگیر مسایل مردمی خود، و جامعه ای قانون طلب است. اهمیت تقویت پیوندهای مدنی  دقیقا در چنین واقعیتی است. بویژه در دوران گذار، تعدد و فزونی نهاد‌های مدنی و پیوند‌های مستحکم آنها، محافظان و نگهدارنده‌ های آینده هر جامعه ای و همچنین گسترش دهندگان روند‌های دمکراتیک آینده آن جامعه هستند . کار داوطلبانه کردن در حوزه‌ های مورد علاقه یکی‌ از شاخصه‌ های مدنی بودن است. برای نمونه جوانانی از شهر خود به شهر دیگری برای ادامه تحصیل می ‌‌روند، می‌‌ توانند نهادهای مدنی شهر تحصیلی‌ خود را بشناسند، در آنها درگیر شوند و آن ‌ها را به نهادهای شهر خود معرفی‌ و متصل کنند.

[۱۰۹]

Abi-Mershed, Osama. Trajectories of Education in the Arab World: Legacies and Challenges. Routledge, 2009.

[۱۱۰]

رجوع کنید به:

http://www.newscientist.com/article/dn20291-iran-is-top-of-the-world-in-science-growth.html?DCMP=OTC-rss

[۱۱۱]

Scientific and modern science and technology teachers

[۱۱۲]

Sidhu, Ikhlaq. Innovation Engineering: A Practical Guide to Creating Anything New. Amazon Digital Services LLC, 2019.

[۱۱۳]

http://www.newscientist.com/article/dn20291-iran-is-top-of-the-world-in-science-growth.html?DCMP=OTC-rss

[۱۱۴]

Meyer, Heiko, and Fuchs, Franz, and Thiel, Klaus. Manufacturing Execution System (MES): Optimal Design, Planning, and Deployment. Mc-Graw- Hill, 2009.

[۱۱۵]

جامعه ­ای که بلوغ مدنی مدرن نداشته باشد، جامعه­ ای که سنتی‌ باشد اغلب مشکل فرهنگی‌ کیش‌ شخصیت و “شخصیت ­پرستی‌” دارد و قدرت‌ های حکومتی بزرگ نیز این مساله را به خوبی‌ می ‌‌دانند. آن قدرت‌ ها به نحوی مستمر (البته برای پیشبرد منافع خود) برای آن کشور‌ها شخصیت ­سازی می ‌‌کنند. در این فرآیند، موسساتی که مستقیم و غیرمستقیم از وزارت ­خانه‌ های امور خارجه ­ی خود پول (endowments) دریافت می ‌‌کنند (یا در برخی‌ موارد به حکومت ‌شان وابسته هستند) هرساله شخصیت‌ هایی‌ را استخدام می‌‌ کنند و می ‌‌پرورانند و یا لیست “روشنفکران موثر” می ‌‌سازند تا مردم آن کشور‌های سنتی‌ را در استمرار مشکل فرهنگی‌ “شخصیت­ پرستی‌” و کیش‌ شخصیت خود نگه ­دارند.

هیچ توطئه ­ای هم در کار نیست. بسادگی کیش‌ شخصیت و “شخصیت ­پرستی‌” اغلب می­ تواند مانعی فرهنگی‌ برای کار گروهی و دمکراتیک و مانعی برای قوام­ گیری آزادی در آن کشور‌های سنتی‌ شود .

نهاد‌ها و نشریاتی از قبیل مجله­ ی تایم (Time) در آمریکا، بنیاد اراسموس (Praemium Erasmianum Foundation) در هلند، موسسه ­ی میلتون فریدمن (Milton Friedman) در شیکاگو، مجله­ ی چشم­انداز (Prospect) در انگلستان  و مجله­ های  سیاست خارجی‌ (Foreign Policy) و روابط خارجی‌ (Foreign Affairs)، نشریه­ ی نیو ریپابلیک (New Republic) و موسسه­ ی تحقیقاتی‌ جورج بوش و انستیتو هوور (Hoover Institution) در دانشگاه استانفورد آمریکا از آن گونه ­اند. برخی‌ روشنفکران ایرانی‌ هم )برای نمونه آقای عبدالکریم سروش( در چند سال گذشته از کارمندان و همچنین از دریافت ­کنندگان جایزه‌ های ۱۵۰۰۰۰ یورویی و ۵۰۰۰۰۰ دلاری این مؤسسات بوده­ اند و اغلب دچار این شبهه ­اند که واقعا تاثیرگذار بوده­ اند.

این بدین مفهوم نیست که روشنفکران انتخاب ­شده، مامور حکومت های دیگر هستند. گواهی نیست. شاید آری، شاید خیر، اما رفتار و کردار و تفکر آنها با منافع کوتاه­ مدت، و با اهداف و برنامه‌ های بلندمدت قدرت‌ های بزرگ همخوانی دارد. اگرنه نیازی به استخدام و مطرح­ سازی و جایزه­ دهی‌ به آنان نمی ­بود .

جامعه ­ی جوان هم که سال‌ ها در معرض بدآموزی ‌هایی )که اغلب گوناگون ­اند و چنین نیستند که به قول قدما “سر و ته یک کرباس باشند (“بوده ­اند اغلب بسادگی ) بدلیل آن جوایز ساختگی و هدفمند به آن روشنفکران (شیفته­، یا به گفته ­ی قدما، “مرده­ ی” آن “روشنفکر موثر” ساختگی شده و دور باطل کیش‌ شخصیت و “شخصیت ­پرستی‌” در آن کشور‌های سنتی‌ ادامه می ‌‌یابد.

نکته این است که قدرت ‌های حکومتی بزرگ جرجیس را بعنوان “روشنفکر موثر” به جامعه معرفى می­ کنند و با شخصیت­ سازی ­ای که سر هم می ­کنند٬ می­ خواهند منافع کوتاه­ مدت و اهداف و برنامه‌ های بلندمدت خود را پیش ببرند و با یک تیر چند نشان را بزنند. به نظر می ­رسد جدیت و تاثیر این سناریو کم هم نبوده است.

برخی از این به اصطلاح “روشنفکران موثر” آنقدر امر بر آنها مشتبه شده که اخیرا به “نمایندگی از مردم ایران!” که “دوستان آمریکا!” هستند، نامه ای به دونالد ترامپ برای برداشتن تحریم‌ ها نوشته ا‌ند. چه تاثیر شگرفی؟!

تقارن و همزمانی ۲۴ ساعته ای و یگانگی مضمون نامه آقای روحانی به مردم آمریکا٬ با نامه “روشنفکران موثر ساختگی” به آقای ترامپ٬ بسیار تامل برانگیز بود!

برای نقدی بر منش و رفتار و بینش و کردار آقای سروش، لطفا رجوع کنید به

https://melliun.org/iran/215031

[۱۱۶]

Systemic and Structural Disorganization

[۱۱۷]

در کتاب “گم­ گشتگی­ ها” به تفصیل در مورد شاخص­ ها­ی موانع چهارگانه­ ی مشکلات فرهنگی‌ ایران برای گذار به شرایط تاریخی مدرن که ریشه در سیستم آموزشی ما نیز دارند سخن گفته ­ام. به اختصار این موانع عبارتند از:

۱- برای ما، وقت­ شناسی‌ اتلاف وقت است،

۲- آدم‌ ها سر جای خود نیستند. در بیشتر موارد، کار به کاردان یا کارشناس سپرده نمی‌‌ شود،

 ۳- اغلب کار‌ها ریشه­ یابی‌ نمی‌‌ شوند. به مسایل سرسری پرداخته می ‌‌شود، و آخر

 ۴- عدم تمایل بسیاری از روشنفکران، پژوهشگران، استادان و اندیشمندان ایرانی‌ به کار جمعی‌ و گروهی است.

رجوع کنید به:

Rakhshani, R. Confoundedness: The Struggles of a Civil Movement. Charleston, SC: CreateSpace Publishers, 2009.

[۱۱۸]

برای نمونه ای اخیرتر، آقای کاوه مدنی.  متاسفانه آقای دکتر مدنی هم کماکان تا حدودی گرفتار همین توهم هستند که گویا با مدیران خوب می توان شرایط را بهبود بخشید و در اغلب موارد، علیرغم تجربه شخصی، موانع سیستمی و ساختاری نظام نکبت را نادیده می گیرند. طراحی نظام نکبت و ساختارهای موازی آن، بزرگ تر از هرگونه مدیریت است، و نیاز به طراحی مجدد و جایگزینی ساختاری نوین دارد.

[۱۱۹]

آمریکائی‌ ها ضرب المثلی دارند که: جابجایی دوباره صندلی‌ ها بر روی عرشه تایتانیک.

Re-arranging the deck chairs on the Titanic.

[۱۲۰]

تعداد این افراد جنایت‌ کار و خلاف‌ کار از بدو انقلاب تا کنون از ۲۵۰۰ تا ۳۰۰۰ نفر بیشتر نیست، و با آقازاده‌ ها و خودی‌ های ‌شان بیش از ۲۵۰۰۰ تا ۳۰۰۰۰ نفر نیستند که مسئول تصمیم گیری در تمامی‌ جنایت‌ ها و زیادت طلبی‌ ها و خلاف ‌های قانونی هستند.  این افراد بر اساس اینکه در کجای “هرم قدرت نظام نکبت ولایت فقیه” هستند، بین ۱۰ نفر تا ۵۰ نفر مزدور و حقوق بگیر (مامور امنیتی، لباس شخصی‌، آدم کش، شکنجه گر، دزد و غیره) دارند. اگر میانگین ۳۰ نفر “حقوق بگیر” را میانگینی مناسب بدانیم، می ‌‌توان نتیجه گرفت که کلیت نظام ولایت فقیه زیر کنترل تعدادی بین ۷۵۰۰۰۰ تا ۹۰۰۰۰۰ نفر قرار گرفته است.  اینها یک درصدی هستند، و ترس و سرکوب آنها نیز از آنجا سرچشمه می‌‌ گیرد که یک درصدی هستند، و آن حقیقت اقلیّت مطلق بودن خود را می‌‌ دانند.

 https://melliun.org/iran/209523

البته همانطور که پیشتر نوشتم مطابق با آمار ۱۳۹۵ کشوری، چیزی بیشتر از ۱۲ درصد جمعیت ایران بی‌ سواد مطلق هستند، یعنی حتی سواد خواندن و نوشتن هم ندارند و این ۲۵۰۰ تا ۳۰۰۰ نفر افراد جنایت کار حکومتی، با اشراف به اینکه این ۱۲ درصد جمعیت بی ‌سوادان مطلق کشور، در بیشتر موارد، از فقرا و مستمند‌ترین اقشار جامعه ما هستند، با استفاده از حقوق بگیران و مزدوران خود به بسیج آنها می پردازند و مدام سخن از “امت حاضر در صحنه” می کنند.

Boroujerdi, Mehrzad, and Rahimkhani, Kourosh. Postrevolutionary Iran: A Political Handbook. Syracuse University Press, 2018.

https://melliun.org/iran/224543

با ایجاد وبسایتی در خارج از کشور که زیر کنترل نهادی جهانی‌ و حقوق بشری باشد، مدارک و شواهد و اسناد (بر علیه آن۲۵۰۰ تا ۳۰۰۰ نفر افراد جنایت کار حکومتی) می‌‌ توانند جمع آوری شده به مراجع قضائی جهانی‌ تحویل داده شوند. ‌

با شناسائی این جنایتکارها، محل سکونت و منزل آنها و ملک و املاک آنها نیز شناسائی خواهند شد و در اختیار عموم قرار خواهد گرفت. حساب‌های بانکی و بنگاه‌های مالی آنها نیز شناسائی خواهند شد، و اگر مردم ما، چنین اسنادی را در مورد شاهرودی (پیش از مرگ وی) آماده کرده بودند، وی هرگز نمی توانست به خارج سفر کرده، و سپس به ایران بازگردد.

 https://melliun.org/iran/215117

مسلما پیشگامی خانم دکتر عبادی و آقای دکتر لاهیجی (که رئیس فدراسیون سازمان‌ های بین المللی حقوق بشر بوده اند) برای ایجاد چنین نهادی مدنی و چنین وبسایتی، می‌‌ تواند این مسیر را هموارتر ‌‌کند.

[۱۲۱]

ISACA. COBIT 2019 Implementation Guide: Implementing and Optimizing an Information and Technology Governance Solution. Isaca, 2018.

[۱۲۲]

همانگونه که در جدول بالا ذکر کردم، در پژوهش‌ های دنیای مدرن، توسعه ی (اقتصادی)  پایدار یا همگون،  اغلب در پاسخگویی همزمان به شش نیاز تعریف می‌‌ شود که به قرار زیر هستند:

 ۱- تفکر آینده نگر سیستمی‌ با بینشی استراتژیک ( پیرامون آنچه در آینده، در حوزه‌ هایی کلیدی، می‌‌ خواهیم باشیم یا بشویم ،) ۲- برنامه ریزی درازمدت زیربنایی، ۳- تخصیص هدفمند و همگون منابع (انسانی‌، مالی‌، طبیعی، فنی‌ و غیره) در حوزه‌ های کلیدی، ۴- کارشناسی فنی‌ و تخصص علمی‌، ۵- برنامه‌ های آموزشی و کارآموزانه در همان حوزه‌ های کلیدی، و بالاخره ۶- مشوق‌ های مالی‌ و غیر مالی.

برای آشنایی بنیادین با پایه‌ های علم و تخصص‌ های فنی و ابزارهای آن، به مجموعه مقالات و فایل‌ های صوتی من مراجعه فرمائید:

https://t.me/natureofscience

https://www.linkedin.com/in/raymond-rakhshani-16628a5/detail/recent-activity/shares/


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.