در سوگ زاینده رود، مهران رفیعی

شنبه, 6ام آذر, 1400
اندازه قلم متن

گویا نیوز

Mehran_Rafiei_2.jpg

مرگِ رود

کُهن رودِ دلِ ایران،

که در بایر دمیدی جان،

ز مرگ تو زمین نالان، زمان حیران.

نمی شاید ترا پایان،

چنین بی جان، چنین ویران.

نه چون مویی، تویی شریان.

 

به گِردت خانهِ دهقان،

کنارش، گله و چوپان.

گُل از مِهرت شود خندان،

سرودی سِر دهد خوشخوان،

در این بیشه، در آن رضوان.

 

چِه کس بسته گلویت را؟

لبان خنده رویت را.

ربوده نور و شورم را،

امیدم را، قرارم را.

 

عیان گویم به اهریمن،

تو بد کردی نه آن دشمن.

ببین کِشته، ببین خرمن،

دگر بس کن تو ما و من.

 

منال از جسمِ بیمارت،

خروشی کرده بیدارت.

امان از نفس بیمارت،

بِکُن فکری به احوالتِ.

چو ملت می کُند خوارت،

به دیوان می کشد کارتِ.


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

برچسب‌ها:

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.