««حمله به قطر؛ نخستین زمزمه‌های «نظم نوین صحرایی» و مرگ نظم متعارف در روابط بین‌الملل»»

سه شنبه, 18ام شهریور, 1404
اندازه قلم متن

حمید آصفی

این یک حمله معمولی نبود. این یک مانور تمام‌عیار ژئوپلیتیکی بود که نقشه خاورمیانه را یک‌بار دیگر، نه با مرکب، که با آتش و خون، دوباره‌نویسی کرد. حمله اسرائیل به قلب دوحه، پایتخت یکی از ثروتمندترین و تأثیرگذارترین متحدان آمریکا در منطقه، تنها یک عملیات تروریستی دیگر نیست؛ این یک بیانیه راهبردی بود با چندین مخاطب مشخص: قطر، عربستان، ایران، روسیه، چین و حتی خود کاخ سفید.

نگاه سطحی می‌گوید قطر قربانی بی‌پروایی اسرائیل و توهم‌زدگی ترامپ شد، اما تحلیل عمیق‌تر، پرده از واقعیت تلخ‌تری برمی‌دارد: قطر به آزمایشگاهی برای آزمون «تابوهای جدید» تبدیل شده است. اسرائیل با این حمله به صراحت اعلام کرد که حاکمیت ملی کشورهای عربی منطقه، در صورت میزبانی از گروه‌های مقاومت، دیگر تقدس گذشته را ندارد. این، پاشنه آشیل نظم امنیتی عرب‌هاست.

عربستان بلافاصله با تماس ولیعهدش، نه فقط برای ابراز همبستگی، که برای پر کردن خلأ رهبری که آمریکا با چراغ سبز به اسرائیل ایجاد کرد، واکنش نشان داد؛ فریاد بلند ریاض این بود: امنیت خلیج فارس را ما تعریف می‌کنیم، نه تل‌آویو.

ترامپ و نتانیاهو هم‌پیمانانی به نظر می‌آیند، اما در واقع در یک بازی مرگبار برای تعریف «دیوانگی کنترل‌شده» با یکدیگر رقابت می‌کنند. نتانیاهو، غرق در بحران‌های داخلی و تحت فشار افکار عمومی جهانی، نیاز به یک پیروزی نمایشی و فوری دارد. ترامپ، زخم‌خورده از شکست در اوکراین و ایران و عطشانه در جستجوی یک «معامله قرن» برای تضمین میراثش، به هر اقدامی که حماس را به زانو درآورد، رضایت می‌دهد. اما آمریکای ترامپ با حمله به متحد خود یعنی قطر، اعتماد تمامی متحدان دیگرش در منطقه، از عربستان تا امارات، را به مخاطره انداخت. این یک ماجراجویی هژمونیک است.

حمله اسرائیل به زیرساخت‌های نظامی به‌جا مانده از دوره بشار اسد در سوریه و اعمال هژمونی امنیتی و نظامی، بدون اشغال نظامی، سه استان هم‌مرز خود را تبدیل به حیات خلوت امنیتی اسرائیل کرده است. این نشان می‌دهد پروژه «اسرائیل بزرگ» دیگر یک پروژه سرزمینی-جمعیتی نیست؛ این یک پروژه حاکمیت امنیتی-نظامی است. هدف، اشغال جغرافیا نیست؛ هدف، اشغال آسمان‌ها و اعمال نفوذ در تصمیم‌گیری‌های امنیتی کشورهای منطقه است.

حمله به مقر حماس در دوحه، پیام را روشن ساخت: اسرائیل می‌تواند هر زمان و هر کجا—حتی در پایتخت یک متحد آمریکا—اقدام نظامی انجام دهد. این عملاً منطقه را در چارچوب حاکمیت امنیتی اسرائیل قرار می‌دهد؛ صلح از طریق سلطه، نه مذاکره، تعریف می‌شود.

ما اکنون شاهد تولد یک «رئالیسم سایبر-صحرایی» هستیم: نظمی که در آن قدرت تنها با توانایی اعمال خشونت سریع، فرامرزی و غیرقابل انکار سنجیده می‌شود. جنگنده‌های بدون سرنشین، جنگ سایبری و عملیات‌های هدفمند، ابزارهای اصلی این دیپلماسی هستند. تغییر نام «وزارت دفاع» آمریکا به «وزارت جنگ»، تنها نشانه رسمی این تحول خونین است.

پیامد بلندمدت این واقعه، شتابان‌ترین کوچ استراتژیک تاریخ معاصر را رقم خواهد زد. متحدان سنتی آمریکا در منطقه، که اکنون خود را در تیررس تصمیمات غیرقابل پیش‌بینی یک رئیس‌جمهور و متحد منطقه‌ای او می‌بینند، به ناچار به سمت مسکو و پکن گسیل خواهند شد. این حمله، بهترین هدیه ممکن برای دیپلماسی عمومی روسیه و چین در خلیج فارس بود؛ آنها خود را به عنوان قدرت‌های قابل پیش‌بینی‌تر و باوفاتری نشان خواهند داد.

حمله به دوحه، یک چاه‌ویل استراتژیک است. این عملیات، نه نمایش قدرت، بلکه رقص مرگ یک نظم فرسوده است که آخرین نفس‌هایش را می‌کشد. اعراب خلیج‌فارس پس از این حمله، بیشتر به سمت یک نظم چندقطبی جدید حرکت خواهند کرد؛ نظمی که در آن حرمت حاکمیت دوباره تعریف شود.

#حمیدآصفی

https://t.me/hamidasefichannel2

صفحه یوتیوب

https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.