۱۴۰۴ دی ۱۳, شنبه

نشریه اکونومیست با انتشار گزارشی به موضوع اعتراضات جاری در ایران پرداخته است. این نشریه با اشاره به این که در پایان سال ۲۰۲۵ حال و هوای غالب در جامعه ایران “یاس و درماندگی” است؛ نوشت که یک سال جنگ، سقوط اقتصادی و بحران محیط زیستی، کشوری به جا گذاشته که دولتش فلج شده و رهبرانش یا ضعیفاند، یا ایدئولوژیک، یا ناتوان از تغییر مسیر و گاه هر سه با هم.
بر اساس این تحلیل، جرقه اعتراضات تازه از جایی غیرمنتظره زده شد: روز ۲۸ دسامبر، فروشندگان لوازم الکترونیک در تهران دست به اعتصاب زدند. اکونومیست نوشت: «بخش بزرگی از کالای آنان وارداتی است و در شرایط “سقوط آزاد” ارزش ریال، خرید و فروش برایشان تقریبا ناممکن شده است. این اعتصاب به سرعت به دیگر کسبوکارها سرایت کرد؛ بازاریان در بازار بزرگ تهران هم به آن پیوستند؛ بازاری که به طور سنتی، “دماسنج” سیاست در جمهوری اسلامی به شمار میرود.»
این گزارش با اشاره به این که خیابانها در تهران و بعد در شهرهایی چون اصفهان و شیراز شاهد تجمعات بود نوشت، شعارها خیلی زود از مطالبات صرفا اقتصادی عبور کرد؛ شعار “مرگ بر دیکتاتور” دیگر فقط مطالبه ثبات نرخ ارز نیست. در یک شهر کوچک در جنوب ایران هم گروهی از معترضان تلاش کردند وارد ساختمان شهرداری شوند.
روز ۳۱ دسامبر، مدارس و ادارات در ۲۱ استان تعطیل اعلام شد؛ به صورت رسمی به بهانه صرفهجویی در مصرف انرژی در هوای سرد، اما بسیاری از شهروندان آن را تلاشی برای جلوگیری از گسترش اعتراضات تعبیر کردند.
به نوشته این نشریه، شمار معترضان هنوز به مقیاس میلیونی سال ۲۰۰۹ نرسیده و بیشتر در حد “هزاران نفر” است، اما این بزرگترین موج اعتراض از سال ۲۰۲۲ وخیزش پس از مرگ مهسا امینی به شمار میرود. حاکمیت در شهرهای کوچک سختگیرانهتر برخورد کرده، اما در شهرهای بزرگ فعلا از رودررویی تمامعیار پرهیز کرده است؛ با این حال چند نفر کشته و بیش از صد نفر بازداشت شدهاند.
اقتصاد در سراشیبی و جامعه در حال جوشش
اکونومیست یادآور میشود که خشم عمومی ریشهای عمیق در فروپاشی اقتصادی دارد. ریال از زمان جنگ ۱۲ روزه میان ایران و اسرائیل در ژوئن، بیش از ۴۰ درصد دیگر از ارزش خود را از دست داده و ماه گذشته به کف تاریخی حدود یکمیلیون و چهارصد هزار ریال در برابر یک دلارسقوط کرده است. حداقل دستمزد اگرچه در دو سال گذشته تقریبا دو برابر شده، اما هنوز به زحمت به حدود ۲ دلار در روز میرسد.
تورم سالهاست دو رقمی است و اکنون بالای ۴۰ درصد قرار دارد. همزمان، “کمبود مزمن انرژی و آب” به بخشی از زندگی روزمره بدل شده است؛ خاموشیهای برنامهریزینشده طی ماهها ادامه داشته و مسعود پزشکیان، رئیسجمهور حکومت ایران، در نوامبر هشدار داده که اگر وضعیت آب بدتر شود، ممکن است بخشهایی از تهران نیازمند تخلیه اضطراری باشد.
این مشکلات به نوشته اکونومیست، برای ایرانیها آشناست؛ همان ترکیب “فقر، تورم، بیثباتی و فقدان افق” پیش از این نیز موجهای اعتراضی بزرگ در سالهای ۲۰۱۷ و ۲۰۱۹ را تغذیه کرده بود. این نشریه تاکید میکند شاید خطاست اگر این اعتراضات را حوادثی جدا از هم ببینیم؛ تقریبا نیم قرن بعد از انقلاب ۱۹۷۹، ایران به کشوری تبدیل شده که “در حالت جوشش دائمی” است؛ با انفجارهای بزرگ هر چند سال یک بار و دهها حرکت کوچکتر میان آنها.
حاکمیتی ناتوان از اصلاح، اپوزیسیونی بدون رهبری
مسعود پزشکیان در انتخابات ۲۰۲۴ با وعده اصلاح روی کار آمد، اما اکونومیست مینویسد “اصلاح کشوری که توسط یک روحانی ۸۶ ساله اداره میشود که در برابر تغییر مقاومت میکند، کار سادهای نیست.” علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، حاضر نشده امتیازهای عمدهای در پرونده هستهای و موشکی بدهد که راه یک توافق با آمریکا و کاهش تحریمها را باز کند.
برخی مقامهای جمهوری اسلامی امیدوار بودند جنگ با اسرائیل نوعی “اثر پرچم” پایدار ایجاد کند؛ یعنی جامعه را حول تهدید خارجی بسیج کند و فضای داخلی را برای مدتی آرام سازد. در کنار کاهش نسبی فشار برای اجرای حجاب اجباری و استفاده از نمادهای ملیگرایانه و قهرمانان پیشااسلامی در تبلیغات شهری، قرار بود نوعی “ناسیونالیسم ایرانی” جای شکافهای سیاسی و اجتماعی را بگیرد. اما برای اکثریت ایرانیها “مسئله اصلی همچنان کاهش کیفیت مستمر زندگی روزمره است.”
در واکنش به سقوط ریال، پزشکیان ۲۹ دسامبر رئیس بانک مرکزی را برکنار و عبدالناصر همتی، رئیس سابق این بانک را دوباره بر مسند نشاند؛ چهرهای که در مارس به خاطر تورم بالا از وزارت اقتصاد کنار گذاشته شده بود. بسیاری از ایرانیها این جابهجایی را به “جابهجا کردن صندلیها روی عرشه تایتانیک” تشبیه میکنند؛ تغییری در چهرهها بدون چشمانداز اصلاح ساختاری.
در عین حال، به نوشته اکونومیست، اپوزیسیون نیز پراکنده و بدون رهبری منسجم است. اکونومیست مینویسد برای موفقیت یک جنبش اعتراضی معمولا سه عنصر لازم است: “مقیاس وسیع، رهبری، و توان ایجاد شکاف در میان نخبگان حاکم”.
به باور نویسنده تحلیل این نشریه، در ایران فعلا هیچکدام به طور جدی دیده نمیشود و بسیاری از شهروندان ناراضی “ترجیح میدهند در خانه بمانند و حرکتهای اعتراضی شبکهای و بی سر هستند و نشانهای از جدا شدن چهرههای قدرتمند از ساختار حاکم دیده نمیشود.”
بر این اساس، این نشریه پیشبینی میکند که احتمال دارد موج کنونی نیز مانند دفعات پیش یا خاموش شود یا سرکوب گردد.
نتانیاهو و ترامپ؛ دو متغیر بیرونی در معادله
با این حال اکونومیست به دو کارت غیرقابل پیشبینی در معادله کنونی اشاره میکند: بنیامین نتانیاهو و دونالد ترامپ.
به نوشته این گزارش، نخستوزیر اسرائیل مایل است دور تازهای از حملات هوایی علیه ایران را آغاز کند، آنهم در حالی که تهران برای بازسازی برنامه موشکهای بالستیک خود پس از ضربات ژوئن تلاش میکند. این موضوع یکی از محورهای دیدار نتانیاهو با ترامپ در اقامتگاه مارالاگو در ۲۹ دسامبر بوده است.
به گفته این مقاله، سایه جنگ احتمالی دیگر میتواند محاسبات سیاسی در تهران را به شکلی غیرقابل پیشبینی تغییر دهد؛ از یک سو امکان “بسیج ملی” به حاکمیت میدهد و از سوی دیگر خطر شکافهای تازه را بالا میبرد.
دومین متغیر، خود ترامپ است. او در ۲ ژانویه در پیامی هشدارآمیز خطاب به جمهوری اسلامی نوشت: اگر ایران “به شیوه معمول خود” با شلیک و کشتار معترضان برخورد کند، “ایالات متحده به کمک آنان خواهد آمد” و “آماده اقدام” است. تشخیص نیت واقعی پشت این گونه پیامها همیشه دشوار است، اما به نظر اکونومیست، حاکمان ایران به خوبی میدانند که تهدیدهای ترامپ را نباید صرفا حرف تو خالی دانست؛ او در دوره اول ریاستجمهوری قاسم سلیمانی، فرمانده ارشد نظامی حکومت ایران را ترور کرد و در دوره دوم تاسیسات هستهای این کشور را بمباران کرده است.
با وجود این، جمهوری اسلامی همانند دفعات گذشته در اعتراضات اخیر نیز شماری از معترضان را کشته است و اگر اعتراضات گستردهتر شود، احتمال کشتههای بیشتر وجود دارد. پرسش کلیدی که این نشریه طرح میکند این است: اگر تهران هشدار ترامپ را نادیده بگیرد، آیا او واقعا حاضر است به وعده “نجات معترضان” عمل کند؟ و این “اقدام” در عمل چه معنایی خواهد داشت؟ پاسخ، دستکم در حال حاضر، روشن نیست.
اکونومیست در جمعبندی تاکید میکند که این موج اعتراض لزوما به معنای “سقوط فوری” حکومت نیست؛ دیکتاتوریها اغلب تا لحظه فروپاشی ظاهری باثبات دارند. اما ترکیب جنگ، فروپاشی اقتصادی، بحران محیط زیست و حاکمیتی ناتوان از اصلاح، ایران را به کشوری تبدیل کرده که در آن “بروز دورهای خیزشهای بزرگ” عملا به بخشی از ساختار سیاسی بدل شده است. در این میان، انتخابهای نتانیاهو و ترامپ میتواند بر نحوه واکنش جمهوری اسلامی اثر بگذارد، اما سرنوشت این کشمکش، بیش و پیش از هر چیز، به توان و اراده خود جامعه ایران گره خورده است.
