
هشدار صریح غلامحسین محسنی اژهای، رئیس قوه قضاییه، مبنی بر اینکه «دیگر مماشات در کار نخواهد بود»، در نهمین روز از اعتراضات سراسری، بیش از آنکه نشانهی اقتدار باشد، پرده از فرسایشِ ابزارهای سنتی کنترلِ جمعیت برمیدارد. این بیانیهی تهدیدآمیز که در میانه تداوم تجمعات در شهرهای مختلف صادر شده، حکایت از آن دارد که ساختار قدرت پس از یک هفته آزمون و خطا در میدان، اکنون به دنبال مشروعیتبخشی قانونی به سرکوبهای وسیعتر و صدور احکام سنگین برای بازداشتشدگان است.
نهمین روز اعتراضات، در حالی سپری شد که علیرغم قطع گسترده اینترنت و گسیل نیروهای زبده به کانونهای درگیری، نهتنها از شدت خیزش کاسته نشد، بلکه شعارهای معترضان با عبور از مطالبات معیشتی، مستقیماً راسِ هرم قدرت را هدف گرفت؛ واقعیتی که حاکمیت را ناچار ساخته تا با استفاده از ادبیات «تهدید و اتمام حجت»، بکوشد تا دیوارِ فروریختهی ترس را بار دیگر بنا کند.
در این میان، واکنشهای میدانی به سخنان اژهای نشاندهنده بیاثر شدن زبانِ تهدید در لایههای معترض جامعه است. گزارشها از نهمین روز ناآرامیها حاکی از آن است که در بسیاری از مناطق، بهویژه در محلات پرجمعیت تهران و شهرهای کردنشین، جنگ و گریزهای خیابانی با شدت ادامه داشته و معترضان با استفاده از تجربیات روزهای گذشته، به سازماندهیِ سیالتر و پراکندهتری روی آوردهاند. این پایداریِ نهروزه، پارادوکسی را پیش روی دستگاه قضا قرار داده است: از یک سو، اجرای تهدیدِ «عدم مماشات» میتواند به جریحه دار شدن بیشتر وجدان جمعی و تکثیر خشم منجر شود، و از سوی دیگر، عقبنشینی در برابر خیابان، به معنای پذیرشِ شکستِ روایتِ اقتدار است. به نظر میرسد نظام در نهمین روز، گزینهی «برخوردِ سخت» را به عنوان تنها راهِ باقیمانده برگزیده است تا مانع از پیوندِ نهاییِ هستههای اعتراض به اعتصابات سراسری شود.
در لایه زیرین این تهدیدها، نگرانی از ریزش درونی نیروهای صف نیز مشهود است. اژهای با مخاطب قرار دادن قضات و ضابطان، در پی ایجاد انسجام در بدنه دستگاهی است که تحت فشار افکار عمومی و فرسایشِ ناشی از نُه روز حضور مداوم در خیابان قرار دارد. اما واقعیتِ میدان در این نهمین روز، پیامی متفاوت مخابره میکند؛ جامعهای که از مرزِ یک هفته اعتراض مداوم عبور کرده و جانباختنِ دهها تن از فرزندان خود را به چشم دیده، دیگر با بخشنامههای قضایی عقب نمینشیند. هشدارِ «پایان مماشات»، در واقع اعترافِ تلخی است به اینکه شکاف میانِ حاکمیت و ملت به مرحلهای رسیده است که تنها زبانِ باقیمانده میان آنها، زبانِ قهر و اجبار است؛ مسیری که فرجامِ آن در روزهای آتی، تعیینکننده سرنوشتِ توازن قوا در ایران خواهد بود.