امیر عظیمی، سردبیر خبر بیبیسی فارسی
اعتراضهای خیابانی در ایران جدید نیست اما چند عامل در مورد ناآرامیهای کنونی باعث شده این وضعیت بسیار جدیتر از موارد قبلی به نظر برسد.
روز دوشنبه ۱۵ دی، نهمین روز از آغاز اعتراضهاست، اما دونالد ترامپ رییسجمهور آمریکا تنها چند روز پس از شروع اعتراضها، برای اولین بار در حین یک اعتراض عمومی، مسئولان حکومت ایران را تهدید به مداخله در صورت برخورد خشن با معترضان کرد و گفت «ما آماده و مسلح هستیم»؛ تهدیدی که پیش از عملیات نیروهای ویژه آمریکا برای دستگیری نیکلاس مادورو در ونزوئلا مطرح شد. تهدید دوم هم روز یکشنبه، پس از عملیات در ونزوئلا.
چنین اقدامی از سوی یک رئیسجمهور آمریکا، آن هم در حالی که اعتراضها ادامه دارد، بسیار غیرمعمول است و میتواند روی وضعیت تاثیر مستقیم بگذارد.
ماموران نیروی انتظامی و نیروهای امنیتی ایران تقریبا از همان ابتدا با خشونت با معترضان برخورد کردند و نهادهای حقوق بشری از کشته شدن بیش از ۲۰ نفر تا کنون، گزارش دادهاند. حالا نگاهها به اقدام احتمالی بعدی ترامپ دوخته شده است.
اعتراضهایی که از یکشنبه ۷ دی بهصورت مسالمتآمیز آغاز شد، در ابتدا ریشه در خشم عمومی از تورم افسارگسیخته و سقوط شدید ارزش پول ملی در برابر دلار آمریکا داشت؛ دلار در یک سال گذشته حدود ۸۰ درصد گرانتر شده است. شدیدترین افزایش در ماهها و هفتههای اخیر رخ داده است.
اقتصاد ایران در وضعیتی بسیار بحرانی است و چشمانداز روشنی هم برای رشد و خروج از تنگناها در سال جاری یا سال آینده دیده نمیشود. نرخ رسمی تورم سالانه حدود ۴۲ درصد است، تورم مواد غذایی از ۷۰ درصد فراتر رفته و بنابر گزارشها، قیمت برخی کالاهای اساسی بیش از ۱۱۰ درصد افزایش یافته است.
تحریمهای بینالمللی به رهبری آمریکا، نقش مهمی در وخامت شرایط اقتصادی داشتهاند ولی تمام ماجرا به تحریمها ختم نمیشود. پروندههای فساد پرسر و صدای دادگاههای ایران در مورد مقامهای ارشد حکومتی و خانوادههایشان، خشم عمومی را تشدید کرده و موجب تقویت این باور شده است که بخشهایی از طبقه حاکم در حال سود بردن از بحران هستند.
بسیاری از شهروندان ایرانی معتقدند برخی مقامها و بستگانشان از طریق سازوکارهای ویژه، به طور مستقیم از تحریمها سود میبرند؛ از جمله با در اختیار گرفتن واردات و صادرات، انتقال درآمدهای نفتی به خارج از کشور و کسب سود از شبکههای پولشویی و برخورداری از انواع امتیازهای خاص.
حتی برخی مقامهای حکومتی هم از «کاسبان تحریم» نام میبرند. وضعیتی که از دید برخی کارشناسان بیشتر از خود تحریمها مسئول وضعیت کنونی بوده است.
بازاریان تهران از نخستین گروههایی بودند که بهطور علنی اعتراض کردند. آنها در واکنش به نوسانهای روزانه ارز، مغازههایشان را بستند و با حضور در خیابانها خواهان تثبیت بازار شدند. اعتراضها بهسرعت از بازار فراتر رفت و به دیگر اقشار جامعه گسترش یافت. همزمان شعارهای اقتصادی نیز خیلی زود رنگ و بوی سیاسی گرفت و معترضان خواهان سرنگونی کل نظام جمهوری اسلامی شدند.
دانشجویان به اعتراضها پیوستند و پس از آن، کسبوکارهای کوچک در نقاط دیگر و شهروندان عادی نیز در روزهای بعدی و سایر شهرها وارد میدان شدند. در عرض چند روز، شعارها علیه رهبر جمهوری اسلامی بار دیگر یکی از محورهای اصلی تجمعها شد.
آخرین بار، چهار سال پیش بود که ایران صحنه ناآرامیهایی در این سطح بود؛ زمانی که کشته شدن مهسا امینی در بازداشت گشت ارشاد، گستردهترین اعتراضهای ضدحکومتی از زمان برقراری جمهوری اسلامی را رقم زد.
آن اعتراضها که بعدها با عنوان «جنبش مهسا» یا «زن، زندگی، آزادی» شناخته شد، پایههای حکومت را به لرزه درآورد اما در نهایت با توسل حکومت به زور و کشته و مجروح شدن صدها معترض و بازداشتهای گسترده سرکوب شد.
خبرنگاران در ایران به شدت زیر فشار هستند و رسانههای مستقل بینالمللی یا اجازه گزارش از داخل ایران را ندارند یا در صورت دریافت مجوز، با محدودیتهای سختگیرانهای روبهرو هستند.
در نتیجه، بخش عمده برداشت ما از تحولات برگرفته از شبکههای اجتماعی و روایتهای مردمی است که آنچه را میبینند و ثبت میکنند، به اشتراک میگذارند.
این وضعیت، راستیآزمایی اطلاعات را هرچه دشوارتر میکند، بهویژه آنکه شبکههای اجتماعی اگرچه به شهروندان عادی امکان خبررسانی از وقایع اجتماعی را میدهد، اما میتوانند بستری مناسب برای جعل، ادعاهای بیپایه و بازنماییهای تحریفشده از واقعیت باشند؛ چالشی که با گسترش هوش مصنوعی بیش از پیش تشدید شده است.
وضعیت پیچیده حکومت ایران
در چنین شرایطی، بسیاری از ناظران معتقدند وضعیت کنونی میتواند پیامدهای جدیتری به دنبال داشته باشد. حکومت ایران در ضعیفترین موقعیت چند دهه اخیرش قرار دارد؛ در حالی با فشار ناآرامیهای داخلی روبرو شده که نفوذش در خارج از مرزهایش و در منطقه بهشدت محدود شده است.
جنگ ۱۲روزه تابستان گذشته میان ایران و اسرائیل نقطه عطفی مهم بود. این درگیری با دخالت مستقیم آمریکا، از جمله حملات هوایی به تاسیسات هستهای ایران، به اوج رسید.
جنگ تا حد زیادی به توان دفاعی ایران، زیرساختهای هستهای و برخی مراکز نظامی و صنعتی آسیب زد. همزمان، موقعیت منطقهای ایران نیز تضعیف شد. سقوط بشار اسد در سوریه، تهران را از یکی از متحدان کلیدیاش محروم کرد و حملات مداوم اسرائیل به حزبالله لبنان، بخش بزرگی از رهبری ارشد این گروه را از میان برد. گروهی که تا پیش از آن نقش عمدهای در صحنه سیاسی لبنان و مناسبات منطقهای داشت. در عراق نیز گروههای شیعه تحت حمایت ایران تحت فشار برای خلع سلاح هستند.
در تحولی دورتر از منطقه خاورمیانه، عملیات آمریکا در ونزوئلا و دستگیری نیکلاس مادورو و همسرش، سیلیا فلورس، نفوذ و حضور فرامنطقهای ایران را بیش از پیش محدود کرده است.
این تحولات، موقعیت منطقهای و بینالمللی جمهوری اسلامی ایران را دگرگون کرده است. حکومت ایران حالا متحدان کمتری برای اتکا در منازعات منطقهای دارد و کانالهای محدودتری برای انتقال درآمدهای نفتی در اختیارش است.
این مسئله بهویژه با توجه به نقش پررنگ ایران در بخش نفت ونزوئلا در کنار روسیه و اتکای آن به سازوکارهای مالی پیچیده مرتبط با بازارهایی که گفته میشود در چین قرار دارند، اهمیت بیشتری پیدا میکند. مختل شدن این شبکهها، آسیبپذیری اقتصادی ایران را در زمانی افزایش داده که فشارهای داخلی نیز رو به فزونی است.
در چنین شرایطی، علی خامنهای، ظاهرا با یکی از پیچیدهترین شرایط دوران حکومتش روبهروست. بیش از سه دهه برنامهریزی برای ایجاد نیروهای نیابتی منطقهای، سازوکارهای دور زدن تحریمها و زیرساختهای هستهای که با سرمایهگذاریهای کلان ایجاد شده بود، در مدتزمانی نسبتا کوتاه، نابود یا تضعیف شدهاند و با توجه به زمان طولانی باقیمانده از ریاست جمهوری ترامپ در آمریکا و ادامه حضور بنیامین نتانیاهو در راس دولت اسرائیل، به نظر میرسد مسیر دیپلماتیک روشنی برای خروج از بحران کنونی، بدون پرداخت هزینهای سنگین وجود ندارد.
برای سالها آقای خامنهای و حلقه نزدیکانش، هزینههای سنگینی که برای متحدان منطقهای و برنامه هستهای میپرداختند را بهعنوان سرمایهگذاریهای ضروری برای امنیت بلندمدت و پیشرفت فناوری ایران توجیه میکردند. امروز اما این استدلال بیش از هر زمان دیگری تهی به نظر میرسد. در حالی که فشارها هم در داخل و هم در خارج افزایش یافته، تامین امنیت و بقای حکومت که زمانی به عنوان دستاورد و توجیه این سیاستها معرفی میشد، اکنون بیش از هر زمانی به یک چالش تبدیل شده است.