
پارسا زندی
نمایش قدرت بدون پشتوانه؛ روایتی از تجمع سلطنتطلبان در بلژیک
آنچه در بروکسل گذشت را اگر به قلم تاریخ بسپارند و نه به ذوق هیجان، صورتی دیگر خواهد یافت؛ چرا که تاریخ برخلاف شبکه ایکس اهل تعارف نیست و برخلاف تجمعات با پرچم و شعار قانع نمیشود.
حکایت از آنجا آغاز شد که جماعتی گرد آمدند با پرچم شیر و خورشید و با تصویر آقای رضا پهلوی، شوقی آمیخته به انتظار؛ انتظاری نه از تقدیر که از آن سوی آب، گویی هنوز در خیال دروازه قدرت از سفارتخانهها گشوده میشود و مهر مشروعیت نه از مردم که از لبخند سفیران صادر میگردد. این همان اندیشه کهنه است که جامه نو پوشیده و به جای تلگراف، توییت میفرستد.
سفیر بلژیک، که به دعوت و کوشش مستمر خانم دریا صفایی در این تجمع حاضر شد، گویی برای گروه سلطنتطلبان و شخص آقای رضا پهلوی فرصتی فراهم میکرد تا از سایه دیپلماسی، اعتباری موقت و ظاهری کسب کنند، اما واقعیت بیرحم دیپلماسی، پرده از خیال آنان برداشت و نشان داد که اعتبار، با دعوت و حضور نمادین به دست نمیآید.
اما هنوز مرکب سخن او خشک نشده بود که جمعی سخن او را نه آنگونه که گفته شد، که آنگونه که آرزو میشد شنیدند. در این میان شور چنان بالا گرفت که گویی فتح واشنگتن در بروکسل رقم خورده است؛ شعارها به نام ترامپ، کفها به شوق و لبخندها به امید تایید.
و طنز ماجرا آنجا بود که جمع یکصدا با سفیر آمریکا مدام فریاد میزدند:
“President Trump, we love you.”
«رئیسجمهور ترامپ، ما شما را دوست داریم.»
هر بار که این شعار سر داده میشد، گویی هم جمع سلطنتطلب و هم سفیر، در نمایشی طنزآمیز و اغراقآمیز، همآوا با هم بودند؛ لبخندها گسترده، کفها بلند و امیدها به سقف میرسید، اما همان لبخندها و کفها، واقعیت سرد دیپلماسی را تغییر نمیداد.
تاریخ همان دم چهره دیگر خود را نشان داد؛ سفیر آشکارا همان را گفت که باید میگفت: نه آقای رضا پهلوی، نه گروه سلطنتطلبان و نه هیچ اپوزیسیون برونمرزی، مورد حمایت دولت آمریکا و شخص پرزیدنت ترامپ نیستند؛ سخنی روشن و بیابهام، همچون آب سردی که بر دستانی ریخته شود که از شوق کف کرده بود. این توییت نه حادثهای ناگهانی، که تکرار سیاستی دیرپا بود؛ سیاستی که سالهاست در گزارشها و سکوتهای صدای آمریکا نیز خوانده میشود اگر گوشی برای شنیدن باشد.
در اینجاست که طنز تاریخ رخ مینماید: گروهی که از بیاعتنایی رسانه رسمی دولت آمریکا خشمگیناند، همان دولت را قبله امید ساختهاند؛ هرچه تصویر کمتر پخش میشود، شعارها بلندتر میشود، هرچه حمایت رسمی غایب است، نمایش حمایت پررنگتر؛ گویی با فریاد میخواهند خلأ را پر کنند و با تکرار نام ترامپ، نبود تایید را جبران.
این رفتار بیگانه با تاریخ ایران نیست. در بیهقی خواندهایم که چگونه برخی امیران پیش از آنکه دل سپاه و مردم را به دست آورند، چشم به دربار دیگران میدوختند و چون آن در بسته میشد، به شگفتی میماندند.
در گلستان سعدی آمده است که پادشاهی که به نیروی بیگانه تکیه کند، چون برف است بر آفتاب.
و در کلیله و دمنه داستان شغالی را خواندهایم که خود را به سایه شیر میآویخت تا آنگاه که شیر رفت و شغال ماند و رسوایی.
سلطنتخواهی امروز با همه تفاوتهای ظاهری همچنان وارث همان خیال است؛ خیال بازگشت به قدرت از مسیر حمایت دولتهای خارجی. گویی هنوز باور دارند که تاریخ دکمه عقب دارد و مردم تماشاگرانی خاموشاند. حال آنکه جهان عوض شده و حتی همان دولتهایی که روزگاری شاه میساختند، امروز زبان دیگری دارند؛ زبانی که در آن نامی برده نمیشود و رهبری تحمیل نمیگردد.
آب سرد توییت سفیر امریکا تنها بر دستان آن جمع نریخت؛ بر صفحه تاریخ هم پاشیده شد. یادآوری کرد که مشروعیت کالایی صادراتی نیست و قدرت سوغاتی نیست که از سفر مصر و مزار پدر به ارمغان آید؛ یادآوری کرد که هر که چشم به بیرون بدوزد، از درون باز میماند.
چنین بود قصه بروکسل؛ نه فتحی بزرگ، که هشداری روشن، هشداری برای آنان که سیاست را به هیجان میفروشند و سرنوشت مردم را با کف و شعار میسنجند. اگر گوشی برای شنیدن باشد، این واقعه میآموزد که قدرت از راه توهم به دست نمیآید و مشروعیت از فریاد زاده نمیشود؛ آن که سیاست را بازی احساس پندارد، سرانجام بازیچه واقعیت شود.
پس اهل نظر سزاوار است که پیش از آنکه نام قدرت بر زبان رانند، معنای آن را دریابند و پیش از آنکه از تاریخ مدد جویند، درس آن را بخوانند؛ تاریخ با متوهمان مدارا نمیکند و حقیقت، هرچند دیر، اما بیپرده رخ مینماید.
پارسا زندی (مشاور حقوقی)