انقلاب نوین ایران؟

شنبه, 2ام اسفند, 1404
اندازه قلم متن

ایران آزاد – شلومو بن-امی

برگردان: شریف‌زاده و آزاد
منبع: Project Syndicate
۲۰ فوریه ۲۰۲۶

در میانه‌ی بحرانی اقتصادی عمیق، نارضایتی فزاینده‌ی مردمی و فشار روزافزون آمریکا، به نظر می‌رسد شانس چندانی برای بقای جمهوری اسلامی باقی نمانده باشد. مگر آنکه حاکمان ایران رویکردی میانه‌روانه‌تر در پیش گیرند، در غیر این صورت ممکن است رژیم با فروپاشی مواجه شود؛ رخدادی که کل منطقه را با بی‌ثباتی روبه‌رو خواهد ساخت.

همه انقلاب‌ها تاریخ انقضا دارند. رژیم‌هایی که آنها تأسیس می‌کنند یا به فروپاشی ختم می‌شوند، همانطور که اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱ سقوط کرد، یا به یک سیستم سیاسی-اقتصادی متفاوت تبدیل می‌شوند، همانطور که جمهوری خلق چین پس از آغاز «اصلاحات و گشایش» دنگ شیائوپینگ در سال ۱۹۷۸ به آن دچار شد. جمهوری اسلامی ایران، چه از بحرانی که اکنون با آن روبروست جان سالم به در ببرد و چه نبرد، از این قانون آهنین انقلاب‌ها فرار نخواهد کرد: تکامل یا مرگ.

دوران انقلاب

اما رژیم‌های زاده انقلاب‌ها، اشتراکات بیشتری نسبت به چگونگی پایان خود دارند. نسل اول [انقلابیون]، مظهر روحیه انقلابی و اغلب حس مسئولیت اخلاقی است که فداکاری را به نام یک آرمان والاتر تشویق می‌کند.

نسل دوم تمام قدرت را به ارث می‌برد، اما نه لزوماً شور انقلابی را. این نسل تمایل دارد کار تبدیل یک جنبش ایدئولوژیک به یک نظم نهادی و بوروکراتیک را انجام دهد. برای مثال، انقلاب مکزیک که یک دهه طول کشید، منجر به ظهور حزب انقلابی نهادی (PRI) شد که از سال ۱۹۲۹ تا ۲۰۰۰ حکومت کرد.

نسل سوم حتی از روحیه فداکاری که انقلابیون پیش از آنها را به حرکت در می‌آورد، فاصله بیشتری گرفته است. رهبران، نسخه‌های توخالی از مناسک انقلابی را تلاوت می‌کنند، در حالی که از امتیازات فوق‌العاده‌ای برخوردارند. اغلب، حکومت قهری و متمرکز، به طور فزاینده‌ای شبیه رژیم سابق می‌شود – و ممکن است باعث بیگانگی عمومی یا حتی مقاومت شود.

گاهی اوقات، این الگو با نوعی اصلاحات قطع می‌شود یا به دنبال آن می‌آید. همانطور که کرین برینتون، مورخ هاروارد، در سال ۱۹۳۸ در کتاب «آناتومی انقلاب» مشاهده کرد، شکاف بین میانه‌روها و رادیکال‌ها تقریباً بلافاصله پس از «دوره ماه عسل» وحدت انقلابی ظاهر می‌شود. نیروهایی که نماینده آرمان‌گرایی، افراط‌گرایی و میانه‌روی هستند، می‌توانند تا زمانی که رژیم در قدرت است، برای برتری رقابت کنند.

انقلاب فرانسه را در نظر بگیرید. در روزهای اولیه خود، نوید رهایی جهانی را می‌داد که در اعلامیه حقوق بشر و شهروند منعکس شده است. اما افراط‌گرایان به زودی قدرت گرفتند و با حمایت توده‌ها، پادشاه را اعدام کردند. همانطور که الکسی دو توکویل در سال ۱۸۵۶ توضیح داد، رژیم انقلابی همان روند سلب آزادی و انحلال نهادهای میانی را تکرار کرد. این امر جای خود را به واکنش ترمیدوری داد که با برکناری ماکسیمیلیان روبسپیر آغاز شد و بازگشت به اعتدال را نشان داد.

انقلاب بلشویکی نیز مسیر مشابهی را دنبال کرد. هرج و مرج جنگ داخلی جای خود را به سیاست اقتصادی نوین ولادیمیر لنین داد که به دنبال بازگرداندن مکانیسم‌های بازار بود. سپس این امر با اشتراکی‌سازی اجباری و حکومت وحشت جوزف استالین و سپس تجدیدنظرطلبی نیکیتا خروشچف دنبال شد.

چنین تغییراتی حتی تحت یک رهبر واحد نیز می‌تواند رخ دهد. پس از آنکه مائو تسه‌تونگ، پدر انقلاب کمونیستی چین در سال ۱۹۴۹، طرح فاجعه‌بار «جهش بزرگ به جلو» را اجرا کرد که منجر به مرگ بیش از ۲۰ میلیون نفر شد، گروهی از مقامات و بوروکرات‌های عمل‌گراتر تلاش کردند سیاست‌های معتدل‌تری را با هدف احیای اقتصاد اجرا کنند. ناامیدی مائو از این سیاست‌ها، که به اعتقاد او مغایر با اصول انقلاب بود، او را بر آن داشت تا حکومت وحشت خود، یعنی انقلاب فرهنگی، را آغاز کند.

در سال ۱۹۷۸، دنگ شیائوپینگ قدرت را به دست گرفت و یک استراتژی رویایی برای «ظهور مسالمت‌آمیز» چین، مبتنی بر مجموعه‌ای از اصلاحات که منجر به ایجاد یک اقتصاد سرمایه‌داری دولتی تحت کنترل دقیق حزب کمونیست چین می‌شد، تدوین کرد. این امر زمینه را برای تحول رژیم انقلابی فراهم کرد، اگرچه به نظر می‌رسد شی جین‌پینگ، رئیس جمهور چین، اکنون نوعی واکنش شدید علیه این رویکرد را رهبری می‌کند، زیرا او سرکوب در داخل و موضع‌گیری قدرتمندتر در خارج از کشور را پذیرفته است.

مرگ یا تجدیدنظر؟

انقلاب اسلامی ایران هنوز از قالب خود نکاسته است. جمهوری اسلامی جدید پس از سرنگونی سلطنت طرفدار غرب در سال ۱۹۷۹، به دنبال ایجاد یک دولت مترقی و عاری از فساد بود که به ارزش‌های دموکراتیک، حقوق بشر و عدالت اجتماعی احترام بگذارد. مهدی بازرگان، اولین نخست وزیر، نیز می‌خواست از رویارویی با ایالات متحده اجتناب کند. او از ترس اینکه بحران گروگانگیری سفارت آمریکا در سال ۱۹۷۹ این هدف را تضعیف کند، برای یافتن راه‌حلی تلاش کرد.

اما دولت جیمی کارتر، رئیس جمهور آمریکا، نتوانست این سیگنال‌ها را تشخیص دهد و رژیم جدید ایران را کاملاً خصمانه دانست. این به نفع گروه رادیکال‌تر ایران، تحت حمایت آیت‌الله روح‌الله خمینی، رهبر انقلاب، بود که در برابر هرگونه میانه‌روی، به ویژه در قبال غرب، مقاومت می‌کردند. آنها استدلال می‌کردند که اگر ایالات متحده و بریتانیا محمد مصدق، نخست‌وزیر منتخب دموکراتیک ایران، را در سال ۱۹۵۳ برکنار نمی‌کردند و به شاه اجازه بازگشت به قدرت را نمی‌دادند، انقلاب اسلامی ضروری نبود.

رادیکال‌ها پیروز شدند. ظرف یک سال، بازرگان استعفا داد و قانون اساسی جدیدی تصویب شد که رسماً ایران را به عنوان یک حکومت دینی تحت اقتدار مطلق خمینی تثبیت می‌کرد. ایران جدید با ناسیونالیسم ضد امپریالیستی و مطلق‌گرایی اخلاقی تعریف می‌شد. روحیه فداکاری نیز به ویژه پس از جنگ ایران و عراق (۱۹۸۰-۱۹۸۸) که در طی آن صدها هزار ایرانی کشته شدند، برجسته ماند.

نسل دوم انقلاب، تحت رهبری آیت‌الله علی خامنه‌ای، بوروکراسی‌ای را ایجاد کرد که با اجبار مذهبی پشتیبانی می‌شد. همانطور که گفته می‌شود خمینی گفته است: “اسلام یا سیاسی است یا هیچ.” با این حال، در طول این فرآیند، جمهوری اسلامی بسیار شبیه رژیم‌های بی‌رحم پیش از خود رفتار کرد. همانطور که در دوران سلطنت مطلقه سلسله پهلوی که در سال ۱۹۲۱ قدرت را به دست گرفت، صادق بود، مخالفت‌ها به طرز وحشیانه‌ای سرکوب می‌شد، شکنجه و اعدام امری عادی بود و اقتصاد توسط انقلابیون وفادار به رژیم کنترل می‌شد.

به پیروی از قانون آهنین انقلاب‌ها، جمهوری اسلامی در نهایت ـــ و شاید به زودی ـــ به دوراهی خواهد رسید. سوال این است که آیا مانند اتحاد جماهیر شوروی فروپاشی خواهد کرد یا مانند جمهوری خلق چین به چیزی جدید تبدیل خواهد شد.

یک شکست نظامی، نتیجه اول را محتمل‌تر می‌کند. در حالی که بناپارتیست‌های فرانسوی جنگ‌های توام با فتح را وسیله‌ای برای دفاع از انقلاب در داخل کشور می‌دانستند، شکست ناپلئون در روسیه و واترلو، پایان دوران انقلاب را نشان داد.

به همین ترتیب، استالین از شتاب جنگ جهانی دوم ـــ و نقش کلیدی اتحاد جماهیر شوروی در شکست آلمان نازی ـــ برای ایجاد یک حائل حفاظتی از کشورهای اقماری کمونیستی در اطراف سرزمین انقلاب استفاده کرد. اما شکست ارتش سرخ در سال ۱۹۸۹ در افغانستان ضربه مهلکی به مشروعیت رژیم وارد کرد و جمهوری‌های شوروی و همچنین رسانه‌ها و بسیاری از کهنه سربازان جنگ را برای به چالش کشیدن حکومت کرملین جسورتر کرد. نکته مهم این است که این شکست در پس‌زمینه‌ای از شکست‌های عظیم در داخل و فشار شدید اقتصادی از سوی ایالات متحده رخ داد که رژیم را در یک مسابقه تسلیحاتی بسیار پرهزینه نگه داشته بود.

همه این شرایط اکنون در جمهوری اسلامی برقرار است. قرار بود برنامه هسته‌ای ایران ضعف نظامی متعارف آن را جبران کند، جایگاه کشور را به عنوان یک قدرت منطقه‌ای قابل توجه تثبیت کند و از آن در برابر تغییر رژیم تحمیلی خارجی محافظت کند. در عوض، این برنامه جامعه بین‌المللی را به اعمال تحریم‌های فلج‌کننده سوق داد که به شهروندان آن آسیب رساند، اقتصاد آن را ویران کرد و مانع پیشرفت فناوری شد.

در حالی که ایران در حال ضعف بود، دشمنانش، به ویژه اسرائیل و عربستان سعودی، سرمایه‌گذاری‌های سنگینی روی قابلیت‌های نظامی خود انجام دادند که با پیشرفته‌ترین فناوری‌های غرب تقویت شده بود. این واگرایی از اکتبر ۲۰۲۳ آشکار شده است، زیرا ایران ثابت کرده است که قادر به محافظت از نیروهای نیابتی خود، حماس و حزب‌الله، در برابر حملات اسرائیل یا رژیم وابسته بشار اسد در سوریه نیست. عدم پاسخگویی قاطع ایران به حملات اسرائیل و آمریکا به تأسیسات هسته‌ای‌اش و ترور دانشمندان و رهبران نظامی ارشد ایرانی توسط اسرائیل در تابستان گذشته، این تصور را بیشتر تقویت کرد.

نسل سوم

انقلاب ایران را می‌توان واکنشی شیعی به شکست سرنوشت‌ساز ملی‌گرایی سنی پان‌عرب در دستیابی به رستگاری فلسطین و پیروزی عدالت اجتماعی نیز دانست. اکنون مشخص است که در هر دو جبهه شکست خورده است. مانند پرچمداران پان‌عربیسم قرن بیستم ـــ از جمله جمال عبدالناصر، رئیس جمهور مصر، صدام حسین، دیکتاتور عراق و حافظ اسد، رئیس جمهور سوریه (پدر بشار) ـــ رژیم انقلابی شیعه ایران چنان درگیر نابودی اسرائیل شد که نیازهای مردم خود را فراموش کرد.

به طور خاص، ایران قرارداد اجتماعی نانوشته‌ای را که در بیشتر خاورمیانه حاکم است، نادیده گرفت، که بر اساس آن مشروعیت رژیم به طور قابل توجهی به ارائه یارانه‌های سخاوتمندانه برای مایحتاج اولیه بستگی دارد. جمهوری اسلامی به جای تضمین رفاه مردم خود، منابع خود را به سمت برنامه هسته‌ای که تنها تحریم‌های اقتصادی و انزوا به همراه داشت، و به سمت شبه‌نظامیان عرب که دفاع و گاهی اوقات سرکوب داخلی خود را به آنها واگذار می‌کند، هدایت کرد.

همچنان که انقلاب به خاطره‌ای دور – و حتی داستانی از تاریخ – تبدیل می‌شد، ایرانیان به طور فزاینده‌ای از خود می‌پرسیدند که چرا آزادی‌های شخصی و رفاه خود را فدا می‌کنند. اشتیاق آنها برای تغییر افزایش یافت و در انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۹، آنها با تعداد بی‌سابقه‌ای به میرحسین موسوی، اصلاح‌طلب میانه‌رو، رأی دادند. اما پیش از آنکه حتی حوزه‌های رأی‌گیری بسته شود، دولت، محمود احمدی‌نژاد، رئیس جمهور فعلی مورد حمایت نظام، را برنده اعلام کرد.

ایرانیان در اعتراض به خیابان‌های تهران ریختند و این آغاز چیزی بود که به جنبش سبز معروف شد. تظاهرات سراسر کشور را فرا گرفت و به نوعی نزدیک به دو سال ادامه یافت، حتی با وجود اینکه هزاران معترض دستگیر، زندانی و کشته شدند. در حالی که رژیم در نهایت موفق به سرکوب این جنبش شد، پیام آن واضح بود: ایرانیان با پذیرش ارزش‌های مدنی متحد بودند، نه با محافظه‌کاری مذهبی که رژیم انقلابی را تعریف می‌کرد.

در اوایل سال ۲۰۲۲، کاهش شدید یارانه‌ها باعث دور جدیدی از «اعتراضات نان» شد. اما بعداً در همان سال بود که جنبش اعتراضی بزرگ بعدی ایران پدیدار شد که با مرگ ژینا مهسا امینی ۲۲ ساله، که به دلیل ظاهراً حجاب نامناسب در ملاء عام بازداشت شده بود، در حالی که در بازداشت «پلیس اخلاقی» بود، جرقه خورد. قیام چند ماهه «زن، زندگی، آزادی» به سرزنش حکومت دینی ایران منجر شد، هرچند که باز هم در نهایت سرکوب شد.

با این حال، اکنون جمهوری اسلامی با موج دیگری از اعتراضات ـــ بزرگترین از سال ۲۰۰۹ ـــ روبرو است که در آن تعداد بی‌شماری از ایرانیان عادی با وجود سرکوب وحشیانه‌ای که هزاران نفر را کشته است، به خیابان‌ها می‌آیند تا خواستار تغییر شوند. حتی اگر رژیم دوباره بتواند جنبش را سرکوب کند، باید بدیهی باشد که مقاومت مردمی همچنان ادامه خواهد یافت. جوانان ایرانی می‌بینند که حاکمان جمهوری اسلامی تنها در ادعاهای انقلابی خود با نخبگان رژیم سابق متفاوت هستند. طبقه حاکم امروز نه برای حفظ آرمان‌های والا، بلکه برای دفاع از قدرت و امتیاز اعضای خود می‌جنگد. و به معنای واقعی کلمه، معترضان نه تنها در برابر دولت سرکشی می‌کنند؛ بلکه علیه والدین خود نیز شورش می‌کنند که مدت‌هاست تسلیم سرکوب رژیم شده‌اند.

اکثر ایرانیان که پس از انقلاب اسلامی و جنگ ایران و عراق متولد شده‌اند، فاقد شور مذهبی و روحیه فداکاری اجداد خود هستند. آنها که از طریق شبکه‌های دیجیتال در معرض فرهنگ جهانی قرار گرفته‌اند، برای استقلال فردی ارزش قائلند و آینده‌ای را می‌خواهند که با سکولاریسم تعریف شود (چندین مسجد در بحبوحه ناآرامی‌های اخیر به آتش کشیده شده‌اند)، آزادی و فرصت‌های اقتصادی. آنها نه از شعارهای قدیمی انقلاب اسلامی، بلکه از فراخوان‌های نرگس محمدی، فعال حقوق بشر زندانی ایرانی و برنده جایزه صلح نوبل، و دیگر میانه‌روهای برجسته، به ویژه موسوی و حسن روحانی، رئیس جمهور سابق، برای گذار دموکراتیک الهام می‌گیرند.

طیف‌های مختلف میانه‌رو در میان مخالفان وضع موجود، معضل اصلی هر گذار به دموکراسی را برجسته می‌کند: آیا این گذار، همانطور که موسوی و محمدی طرفدار آن هستند، در مورد گسست است، یا صرفاً اصلاح مسیر در درون سیستم، همانطور که حسن روحانی ترجیح می‌دهد؟ شایان ذکر است که گذارها اغلب به نیروهای درون رژیم دیکتاتوری متکی هستند. در اسپانیا، آدولفو سوارز، دبیرکل حزب حاکم فرانسیسکو فرانکو، گذار به دموکراسی را رهبری کرد. اروپای شرقی، پس از سقوط دیوار برلین، کمونیست‌های زیادی داشت که برای جا افتادن در رژیم جدید، لباس‌های خود را عوض کردند. «میزگردهای» لهستان بین جنبش همبستگی مخالفان و رژیم کمونیستی در مورد تقسیم قدرت بود. «رئیس جمهور شما، نخست وزیر ما» این جمله را آدام میچنیک، یکی از رهبران جنبش همبستگی، پس از انتخابات ژوئن ۱۹۸۹ در روزنامه رسمی این جنبش، گازتا ویبورچا، نوشت.

عامل ترامپ

به همه اینها بحران جانشینی را هم اضافه کنید، و به نظر می‌رسد که شانس پیروزی جمهوری اسلامی کم است. اما خامنه‌ای (مانند شی‌جی‌پینگ) هر چقدر هم که ضعیف باشد، در یک مورد کاملاً مطمئن است: اتحاد جماهیر شوروی نه به دلیل اعتراضات مردمی، بلکه به دلیل اختلاف بین نخبگان حاکم فروپاشید. علاوه بر این، پیوستن ارتش به جبهه مقاومت، بوسه مرگ برای رژیم است ـــ درسی که در فرانسه در سال ۱۸۴۸ و در ایران در سال ۱۹۷۹ نیز آموخته شد. تا زمانی که ارتش، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و روحانیون متحد بمانند ـــ همانطور که هنوز هم به نظر می‌رسد ـــ رژیم ایران دست نخورده باقی خواهد ماند، یا منطق این را می‌گوید.

اما اعتراضات امروز تنها منبع فشار بر جمهوری اسلامی نیستند. دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده، مجموعه‌ای عظیم از تجهیزات نظامی را برای حمله مستقر کرده است. اگرچه ترامپ در ابتدا گفت که هدف محافظت از معترضان طرفدار دموکراسی در برابر سرکوب است، اما از آن زمان تمرکز خود را به یک توافق هسته‌ای جدید تغییر داده است، و نمایش قدرت آشکارا با هدف جلب توجه ایرانیان در طول مذاکرات جاری در ژنو انجام می‌شود.

همانطور که تجربیات افغانستان، عراق و لیبی نشان داده است، حملات نظامی ایالات متحده به سختی می‌توانند دستورالعملی برای گذار منظم به دموکراسی باشند. با این حال، این حملات می‌توانند باعث فروپاشی رژیم شوند و احتمالاً به یک جنگ داخلی به سبک سوریه منجر شوند که کل منطقه را بی‌ثبات می‌کند، زیرا دستگاه رژیم در تهران با سماجت از دارایی‌های خود دفاع می‌کند. سپس ممکن است یک فرد قدرتمند در سپاه پاسداران یا ارتش به قدرت برسد و احتمالاً هسته اصلی رژیم را حفظ کند، حتی اگر تحت پوشش دیگری باشد.

این چشم‌انداز ترامپ را متوقف نخواهد کرد. او اهمیتی نمی‌دهد که چه کسی مسئول ایران است، تا زمانی که کسی باشد که بتواند با او تجارت کند. اگر ترامپ ارتش ایالات متحده را برای ربودن نیکولاس مادورو، رئیس جمهور ونزوئلا، در کاراکاس فرستاده بود، زیرا می‌خواست دموکراسی را احیا کند، معاون رئیس جمهور مادورو، دلسی رودریگز، را مسئول نمی‌گذاشت. آنچه برای او مهم بود دسترسی به ذخایر عظیم نفت ونزوئلا بود.

اما ایران نیازی ندارد خود را در معرض سیاست خارجی طمع‌کارانه ترامپ قرار دهد. می‌تواند به سمت رهبری میانه‌روتری حرکت کند که بیشتر نمایانگر روح اصلی انقلاب باشد. حتی در غیاب حمله آمریکا، تنها چیزی که ایران می‌تواند انتظار داشته باشد، موج‌های جدیدی از اعتراضات خونین و رکود اقتصادی بی‌رحمانه است. تنها با اتخاذ موضعی میانه‌روتر ـــ موضعی که شامل توافق با غرب برای کنار گذاشتن جاه‌طلبی‌های هسته‌ای و پایان دادن به رژیم تحریم‌ها باشد ـــ رژیم می‌تواند زمینه را برای آینده‌ای روشن‌تر برای ایرانیان فراهم کند و بقای خود را تضمین کند.

——————-
شلومو بن-آمی، وزیر امور خارجه سابق اسرائیل، معاون رئیس مرکز بین‌المللی صلح تولدو و نویسنده کتاب «پیامبران بی‌افتخار: اجلاس کمپ دیوید ۲۰۰۰ و پایان راه‌حل دو دولت» (انتشارات دانشگاه آکسفورد، ۲۰۲۲) است.


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.