
ایران وایر
اقتصاد ناسالم ایران، هر روز فاصله طبقاتی را افزایش میدهد. گرچه طبقات اجتماعی معنای عمیقی در ایجاد احساس ارزشمندی افراد دارد، اما این موضوع محدود به شرایط بزرگسالان نیست. کودکان و نوجوانان بهواسطه مشاهده تفاوت در دسترسی به امکانات، سطح رفاهی و حتی پوشش گروه همسالان خود، با مفهوم فاصله طبقاتی آشنا میشوند؛ مفهومی که روان و هویت آنها را تحتتاثیر قرار میدهد. در این گزارش، پای صحبت نوجوانانی نشستهایم که بهخاطر حضور در مدارس مناطقی غیر از محل زندگیشان، با دیگرانی آشنا شدهاند که شرایط رفاهی برتری دارند و احساس بیارزشی حاصل از مقایسه خود با دیگری، برای آنها چالش بزرگی است.
***
«رادمهر»، نوجوانی است که پدر و مادرش کارمند هستند. محل زندگی آنها جایی خارج از شهر است، اما خانواده برای اینکه از کیفیت آموزشی رادمهر مطمئن باشند، او را در یک مدرسه غیرانتفاعی در یکی از مناطق خوب شهر ثبت نام کردهاند.
فاصله در زندگی رادمهر نوجوان، تنها در بعد خانه و مدرسه نیست. این فاصله، خود را در کوچکترین چیزها مثل زیورآلات و لباسها نشان میدهد و موجب شده رفتار رادمهر بهوضوح تغییر کند.
«احمد» پدر رادمهر، این تفاوت را یک ماه پس از شروع مدارس در رفتار رادمهر مشاهده میکند. او به «ایرانوایر» میگوید: «من با ماشین خودم رادمهر را به مدرسه میرسانم. یک هفته که از مدرسه گذشت، رادمهر موقع پیاده شدن از ماشین دوروبرش را نگاه میکرد. ابتدا فکر کردم که شاید با کسی درگیر شده و یا کسی برایش قلدری میکند و نگران است که او را ببیند. بعد از مدتی از من خواست که دیگر او را دم در مدرسه پیاده نکنم. علتش را جویا شدم؛ نمیگفت. بعد از مدتی، از تغییر رفتارهایش متوجه شدم که از سطح مالی خانواده خجالت میکشد. من یک دنا دارم. ماشینهایی که بچههای دیگر با آن به مدرسه میآمدند، بهوضوح با ماشین من متفاوت بود. نمیتوانم از رادمهر ایراد بگیرم، برای او مواجه با چنین چیزی زود است. هرچند ما تلاش میکنیم تا برای بچههایمان چیزی کم نگذاریم، اما دست ما تا یک جایی باز است. رادمهر فقط یک دوست در مدرسه دارد و آن هم پسر دیگری است که مادرش او را سر کوچه پیاده میکند. ماشین آنها پراید است. فکر میکنم همین موضوع است که آن دو را به هم نزدیک کرده است.»
طبقه اجتماعی در جوامعی مانند ایران، معناهای پنهان زیادی با خود بههمراه دارد و در بسیاری خانوادهها، مبنای ارزشگذاری اشخاص است. دسترسی به سادهترین تفریحات و یا حتی خوراک، بسته به اقتصاد خانواده متفاوت است. در چنین سیستمی، کودکان و نوجوانان از گزند آسیب این طبقهبندی بینصیب نیستند. در مرحلهای که نوجوان در حال یافتن هویت خود است، احساس «ارزشمندی روانی»، در میزان دسترسی به امکاناتی خواهد بود که تنها با داشتن پول و ثروت امکان تجربه آنها وجود دارد.
«صهبا»، در شرایط مشابه رادمهر قرار دارد. او به ایرانوایر میگوید: «من از ماه مهر متنفرم. نه بهخاطر شروع مدرسه، بهخاطر اینکه هفته اول همه بچههای مدرسه درباره سفرهای خارجی که در تابستان رفتهاند حرف میزنند. درباره کشورهای اروپایی و تفریحاتی که کردهاند. من چیزی برای گفتن ندارم. همیشه در حال فرار از بقیه هستم. حتی نمیتوانم با همکلاسیهایم رفاقت کنم. بعد از مدرسه قرار میگذارند بروند رستوران یا کافه، یا اصلا بروند با هم کلاس موسیقی. نصفشان توی خانه خودشان پیانو دارند. من تا به حال یک گیتار را از نزدیک ندیدهام. هرچقدر از خانوادهام میخواهم مرا به مدرسه منطقه خودمان برگردانند، قبول نمیکنند. خیال میکنند چون درسم خوب است، آنجا حرام میشوم. درحالیکه اینجا حتی با وعده غذاییمان، تفاوت ما با هم مشخص میشود. آنها هر روز از بیرون از مدرسه همبرگر، پیتزا و ساندویچهایی که اسمشان را نمیدانم سفارش میدهند و میخورند و من هنوز لقمههای نان و پنیر و سبزی که از خانه آوردهام را میخورم.»
بعضی از والدین که بهعلت توانایی مالی پایین در مناطق کمبرخوردار شهر زندگی میکنند، گمان میکنند با ثبتنام فرزندانشان در مناطق بهاصطلاح «بالای شهر»، از آینده آنها حمایت میکنند. به عقیده آنها، کیفیت آموزش و شیوه تربیت در این مدارس بهتر از مدارس دولتی کمبرخوردار است.
به عقیده برخی از والدین، نوجوانان در مناطق بالای شهر کمتر در خطر مواجه با موادمخدر، ابزار و سلاحهای سرد و یا حتی تعرض هستند. صرفنظر از اینکه این عقیده چقدر درست و یا اشتباه است، برخی والدین تلاش میکنند فرزندان خود را در مدارس اسمورسمدار بالای شهر ثبتنام کنند و سختی پرداخت شهریههای کلان را برای ساختن آینده فرزندانشان به جان میخرند. بااینحال، نوجوانان معمولا از این اقدام والدین خود راضی نیستند.
«فرزام» در منطقه ۲۲ تهران زندگی میکند. او هر روز صبح با پدرش به مدرسه غیرانتفاعی در جردن میرود. او درباره فشار تفاوت طبقاتی میگوید: «مدرسه ما لباس فرم دارد. من روزی هزار بار بهخاطرش خدا را شکر میکنم. اگر غیر از این بود، نمیدانستم چکار کنم. همین حالا هم کیف و کفش بچهها هزار بار با من فرق دارد. آنها برندهایی میپوشند که من فقط میتوانم فیکش را بپوشم. البته که بهواسطه پسرخاله همسنم که خارج از ایران زندگی میکند، سالی چند تا کفش دستدوم به من میرسد. حالم از اینهمه دروغ بهم میخورد. اما یا باید بهخاطر موهای روشنم در مدرسه منطقه خودمان اذیت شوم، یا اینجا خودم نباشم. هیچکس در مدرسه ما نمیداند که من کجا زندگی میکنم. همه فکر میکنند که خانه ما چند کوچه بالاتر است. چون من همیشه پیاده به یکی از کوچههای بالاتر میروم، تا بعدش از میانبری بهسمت مترو بروم و برگردم خانه خودمان.»
چنین تفاوتهایی برای نوجوانان بهراحتی قابل هضم نیست. این تفاوتها تا آنجا پیش میرود که دانشآموزانی که درگیر این فاصلههای طبقاتی هستند، منزوی و تنها شوند و احساس ارزشمندی خود را از دست بدهند. حتی دوستیابی در چنین شرایطی برای نوجوانان سخت و طاقتفرسا خواهد بود.
«آیلین»، نوجوان دیگری است که درباره تجربه خودش میگوید: «من تمام دوران راهنماییام را تنها بودم. نه بهخاطر اینکه شخصیت منزوی و یا درونگرایی دارم، بلکه به خاطر اینکه من نمیتوانستم در دایره دوستی بچههای کلاسمان قرار بگیرم. آنها با هم به خرید و پاساژهای بالای شهر میرفتند و یا همدیگر را به خانههایشان دعوت میکردند. من نمیتوانستم آنها را دعوت کنم که بیایند توی یکی از کوچههای تنگ پایین شهر. بهخاطر محل کار مادرم مجبورم با او به مدرسه این منطقه بیایم. تفاوت منطقه ما و اینجا، اندازه دو جهان متفاوت است. ما روزها در یک دنیا زندگی میکنیم و از بعدازظهر، در یک دنیای دیگر.»
تجربه فاصله طبقاتی برای نوجوانان، پیامدهای منفی بسیاری دارد. آسیبهایی که شاید بهسختی از روح و روانشان در بزرگسالی پاک شود. حتی گاه این پیامدها موجب خواهد شد که اعتمادبهنفس آنها بهشکلی معنادار کاهش یابد و در نهایت، آنها را از مسیر خارج کند.
سیستم اجتماعی و اقتصادی ایران هر روزه این فاصلهها را بیشتر و بیشتر میکند، به گونهای که حتی امکان غذا خوردن در یک رستوران مشخص، بار معنایی دارد و در حال نقشآفرینی برای ارزش بخشیدن به شخصیت نوجوانان است. در گیرودار چنین فاصلههایی برای دسترسی به تفریح و حتی آموزش برای نوجوانان، والدین نیز دچار درماندگی خواهند شد؛ چراکه سیستم اقتصادی هر روز بار تازهای بر دوش آنها میگذارد.
آنچه رنجآور است، درد نوجوانان و کودکانی است که شکوفاییشان بهواسطهجامعه ناسالمی که در آن حضور دارند، هر روز به تعویق میافتد و درد حاصل از آن، به درماندگی خانوادهها میافزاید.