سیه بختیِ خَلق
سروده منوچهر برومند
م ب سها
نسیم رهگذار از کوى دلدار
مرا آگه کند زآن ناله ى زار
نفیرِ گریه بارِ داغداران
کزآنم در جگر یکسر خلد خار
ز مرغان چمن بس ناله خیزد
چو در خون خفته شد مرغ گرفتار
به گلزارِ وطن بس گل فرو ریخت
ز دست گل شکن دیو تبر دار
ز جور و جبر گردون کى توان رست
چو گردون را نه مهر است و نه زنهار؟!
نشاند بر سریر پیشوایى
بسا بد خوى نااهل ستمکار
نماند نیز یکسر جانگدازى
چو گردون را به گردانى است کردار
“سها”زین بوم از خون گشته سیراب
رود یا ماند این مرغ جگر خوار؟!
نگر جانا به جهد جمعِ مرغان
کزو بشکسته شدچنگال و منقار
پاریس سوم نوامبر دوهزارو بیست و دو
