از خشم نان تا سقوط توهم، خیابان سخن میگوید، توهم فریاد میزند!

جمعه, 12ام دی, 1404
اندازه قلم متن

پارسا زندی

انچه در روزهای گذشته در کوچه و میدان شهرهای ایران سر برآورد، نه خشم زودگذر بود و نه اشوبی بیریشه. این حرکتها فرزند گرسنگی اند؛ گرسنگی نان، گرسنگی اینده، و گرسنگی کرامت. افزایش بهای ارز تنها نشانه ای بود از دردی که سالها در ژرفای جان مردم انباشته شده بود. اتش از پیش افروخته بود، اکنون تنها رخ نشان داد.

 

این خیزشهای خودجوش، اگر در ایینه گذشته نگریسته شوند، راهی دراز پیموده اند. از فریادهای پراکنده و خام، به حرکتهایی رسیده اند که نشانه تجربه و اگاهی را با خود دارند. مردم امروز همان مردم دیروز نیستند. از اسیبها اموخته اند، محتاط تر شده اند، اما مصمم تر. میدانند چه نمیخواهند، و همین دانستن، گامی بزرگ در راه دگرگونی است.

 

این حرکت را میتوان انقلاب گرسنگان نامید؛ انقلابی که نه از اتاقهای امن، که از سفره های خالی زاده شده است. گرسنگانی که چیزی برای از دست دادن ندارند، از حساب سود و زیان گذشته اند. چنین مردمی اگر به خیابان بیایند، نه برای نمایش که برای بقا میایند. تاریخ بارها نشان داده است که خیزش نان، سرسخت ترین خیزشهاست.

 

اما هر جا که صدای مردم بلند میشود، بازار مدعیان نیز گرم میگردد. کسانی که نه رنج نان را چشیده اند و نه سنگینی خیابان را بر دوش کشیده اند، شتابان خود را به صحنه میرسانند. از ان سوی مرزها، از خانه های امن و زندگی های بیخطر، برای مردمی نسخه میپیچند که زیر بار زندگی خم شده اند.

 

در میان این مدعیان، دو گروه بیش از دیگران خودنمایی میکنند. گروهی که هنوز در گذشته ای فرسوده زندگی میکنند و گمان دارند تاریخ را میتوان به عقب بازگرداند. و گروهی دیگر که زاده همین ساختارند، با رانت و پیوند و پول همین مردم به خارج رفته اند و اکنون در کنار همان چهره های کهنه، دعوی دگرگونی و رهبری سر میدهند.

 

این هر دو گروه، با همه تفاوتهای ظاهری، در یک چیز همداستان اند: مصادره رنج مردم. کسانی که با دارایی برخاسته از همین خاک، در امن ترین جای جهان نشسته اند، چگونه میتوانند سخنگوی گرسنگان باشند. کسی که از طوفان دور است، از حال کشتی شکسته چه میداند.

 

این جماعت، به ویژه سلطنت طلبان متوهم، در فضای مجازی و رسانه های وابسته به خود، تصویری خیالی از پشتیبانی همگانی میسازند. میگویند اکثریت مردم با ما هستند. اما این سخن نه برامده از واقعیت، که زاده توهم است. خیابان چیز دیگری میگوید و نان، زبان رساتری دارد.

 

پیش از این نیز چنین کرده اند. در جنبش مهسا، با شعارهای انحصارطلبانه کوشیدند حرکتی فراگیر را به نام خود ثبت کنند. نتیجه چه شد؟ پراکندگی، فرسایش، و از دست رفتن فرصت. انجا که جنبش میتوانست ژرف تر و گسترده تر شود، به بازی نامها و پرچمها فروکاسته شد.

 

امروز همان الگو بار دیگر تکرار میشود. اعتراضهایی که از فشار کمرشکن زندگی برامده اند، دوباره هدف مصادره قرار گرفته اند. اینان میکوشند خشم نان را به سود خیال خود خرج کنند. چه اگاهانه و چه ناآگاهانه، نتیجه کارشان یکی است: خنثی کردن نیروی مردم و کمک به فرسایش حرکت.

 

مردم ایران پس از چهل و هفت سال سرکوب و تنگنا، به مرزی رسیده اند که بازگشت در ان دشوار است. خشم، هرچند خطرناک، نشانه پایان ترس است. گزارشهای میدانی نشان میدهد جامعه به نقطه ای رسیده که دیگر وعده و فریب کارگر نیست. این همان جایی است که تاریخ تغییر مسیر میدهد.

 

در چنین شرایطی، کسانی که از دور فرمان میدهند و از نزدیک هزینه نمیدهند، نه راهگشا که بار اضافی اند. انقلاب گرسنگان، اگر به سرانجامی برسد، تنها با تکیه بر نیروی خود مردم پیش خواهد رفت. این خیزش، رهبر وارداتی نمیخواهد و پرچم کهنه نمیپذیرد.

 

اگاهی جمعی، هرچند ارام، اما پیوسته در حال رشد است. مردم میاموزند میان فریاد نان و نمایش قدرت تفاوت بگذارند. میاموزند که هر صدای بلندی، صدای انها نیست. تجربه، اموزگار سختگیر اما راستگوست.

 

اگر این خیزشها بخواهند به فرجامی روشن برسند، باید از چنگ انحصارطلبان، چه کهنه و چه نو، رها بمانند. اینده نه از ان کسانی است که در گذشته مانده اند، و نه از ان کسانی که از رنج مردم نردبان میسازند. اینده از ان گرسنگانی است که با پای خود به میدان امده اند و خواسته شان روشن است: زندگی شایسته، ازادی، و حرمت انسان.

 

این بار، شاید تاریخ بار دیگر گوش سپرده باشد. اگر این صدا درست شنیده شود، نه در دست مدعیان گم خواهد شد و نه به اسانی خاموش خواهد گشت.

 

پارسا زندی (مشاور حقوقی)

 


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.