فراخوان رضا پهلوی و بازتولید سیاست انحصار؛ وقتی اتحاد قربانی شعار میشود!

چهارشنبه, 17ام دی, 1404
اندازه قلم متن

پارسا زندی

گویند در روزگار آشوب و فتنه، آن که دعوی پیشوایی دارد، باید پیش از آن که دیگران را بخواند، خویشتن را بیازماید؛ و پیش از آن که نام خویش را عَلَم کند، بار جمع را بر دوش گیرد. چه سیاست را نه به نغمه می‌سنجند و نه به نماد، که به هنر گردآوردن پراکندگان.

 

فراخوان اخیر رضا پهلوی، اگرچه به ظاهر دعوتی همگانی می‌نماید، در ژرفا گرفتار همان آفت دیرینه است: انحصار در لباس همبستگی. گفتار از اتحاد است، اما عمل، به مدار نام می‌چرخد؛ سخن از همه می‌رود، اما صدا، یک صدا می‌ماند. و این، همان لغزشی است که بارها راه را بر گذار بسته است.

 

سعدی آن حکیم خوش‌سخن، گفته بود:

«سخن اگرچه خوش بود، چون به کار نیاید، وبال شود.»

 

و سیاست، بیش از هر عرصه دیگر، جای به کار آمدن است. فراخوانی که مردم را به کنشی نمادین و کم‌پیوند فرا می‌خواند، آن هم بی آن که پیشاپیش ائتلافی فراگیر بسازد، بیشتر به تسکین می‌ماند تا تدبیر.

شعر، اگر پشتوانه سازمان و کنش جمعی نداشته باشد، تنها زمزمه‌ای خوش‌آهنگ است؛ و زمزمه، هرچند دلپذیر، بنای قدرت را به لرزه نمی‌اندازد.

 

کاریزما بدون نهاد

 

ماکس وبر هشدار می‌دهد که اقتدار کاریزماتیک، اگر به نهاد بدل نشود، فرسوده می‌گردد. کاریزما، نه با تشویق هواداران، که با پاسخگویی در برابر جمع زنده می‌ماند. فراخوان کم‌هزینه، بدون ساختار و سازمان، بیش از آن که کاریزما بسازد، آن را مستهلک می‌کند. رهبر واقعی، پیش از هر فراخوان، باید توان گردآوری، هماهنگی و تقسیم نقش‌ها را اثبات کند؛ نه آن که مردم را به خانه و گوشه خیابان حواله دهد.

 

سیاست، کنش جمعی است

 

هانا آرنت سیاست را عرصه ظهور جمعی می‌داند؛ جایی که انسان‌ها نه به عنوان تماشاگر، که به عنوان فاعل حضور دارند. فراخوانی که کنش را به خلوت فردی می‌برد، سیاست را از میدان عمومی بیرون می‌کشد. تجربه جنبش‌های موفق جهانی نشان داده است، از اعتراضات کارگری در لهستان دهه هفتاد تا انقلاب‌های مخملی اروپای شرقی، کنش‌های پراکنده و فاقد رهبری مشترک، هرگز به تغییر ساختاری نمی‌انجامیده است.

 

در تاریخ معاصر ایران نیز این نکته روشن است که هر بار اتحاد اپوزیسیون بر شعارهای فردی و انحصاری مقدم نشده، حرکت شکست خورده است. از مشروطه تا انقلاب ۵۷، تجربه نشان داده است که هویت‌های فردی نباید بر هدف‌های جمعی فائق آیند.

 

درس‌های شکست اپوزیسیون ایران

 

تاریخ ایران سرشار است از تجربه اپوزیسیون پراکنده که نام خود را بر هدف پیشی داده است:

  • در مشروطه، نزاع میان مشروطه‌خواهان و طرفداران سلطنت مشروعه، هر دو از متحد شدن عاجز بودند و کشور در آشوب فرو رفت.
  • در نهضت ملی، اختلاف میان نیروهای ملی و مذهبی مانع تثبیت پیروزی مصدق شد و کودتای ۲۸ مرداد رخ داد.
  • در انقلاب ۵۷، حذف رقبای سیاسی به نام انقلاب، انسجام اپوزیسیون را از میان برد و قدرت به گروه محدودی منتقل شد.
  • در جنبش‌های پس از ۱۴۰۰ و اعتراضات سال ۱۴۰۱-۱۴۰۲، شکاف میان جریان‌های مختلف داخلی و تبعیدی، اتحاد فراگیر را سد کرده و حتی نیروهای موافق تغییر را پراکنده کرده است.

 

این الگوها نشان می‌دهد که شعارهای انحصاری و دعوی‌های فردی، اتحاد واقعی را قربانی می‌کنند و همان‌طور که سعدی گفته است:

«تو قدر خویش ندانی، ز خویشتن کم باشی.»

 

رهبری و مهار هواداران

 

بیهقی اگر امروز می‌نوشت، شاید چنین می‌آورد که:

«چون هر کس به نام خویش خواند، جمع از هم گسست و کار ملک بر زمین ماند.»

 

رهبر واقعی، پیش از آن که هنر گفتن باشد، هنر کم شدن است؛ کم شدن از نام، تصویر و ستایش زودهنگام. تنها در این کاستن است که جمع افزوده می‌شود و حرکت به نتیجه می‌رسد.

 

در ماجرای اخیر، فراخوان رضا پهلوی، اگرچه به ظاهر همگانی است، اما همان دعوت به «نام فرد» و «شعار شخص‌محور» را تکرار می‌کند. این روش، نه فقط خطرناک است، بلکه تجربه تاریخی نشان داده است هر بار چنین سیاستی، اتحاد اپوزیسیون را متلاشی کرده و قدرت را دست حکومت باقی گذاشته است.

 

اتحاد تنها راهگشا

 

اگر فراخوانی قرار است نقطه عطف باشد، باید نخست انحصار را نفی کند:

  • نه شعار شخص‌محور،
       •   نه پرچم انحصاری،
       •   نه روایت تک‌صدا.

امروز، فقط اتحاد همه اقشار راهگشاست؛ اتحادی بی‌قید نام و بی‌شرط هویت، بر محور حداقل مشترک: پایان استبداد. وگرنه، فراخوان‌ها، هرچند خوش‌آهنگ و شاعرانه، در تاریخ خواهند ماند؛ نه به‌سان فریاد دگرگون‌کننده، که چون زمزمه دلپذیر در حاشیه فاجعه…

 

پارسا زندی (مشاور حقوقی)

 


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.